تبليغاتX
پیام کوتاه
خواستم خواستنی در خور خواهت سازم / اینچنین است که رازی به خرابات شدم

راههای شاد زیستن


برای انجام کارهای ساده باید خیلی زرنگ بود!


خود شناسی مقدمه تکامل فردی است.

خونسرد باشید تا همه از شما دستور بگیرند.

به ندرت پیش می اید در کاری موفق شوید مگر انکه از انجامش لذت ببرید.

نقطه ضعف خود را بشنلسید و از همین حالا دست به عمل بزنید.

قبل از اینکه بخوابید ذهنتان راخالی کنید عصبانیت نگرانی احساس گناه را دور بریزید و بعد بخوابید.

بابادک در مقابل باد بلند می شود نه با باد.

همیشه مثل اردک عکل کنید در ظاهر ارام و ساکن باشید اما زیر اب نهایت سعی خود را بکنید و پا بزنید.

کسانی که کتابهای خوب نمی خوانند . هیچ مزیتی بر انهایی که کتاب نمی خوانند ندارند.

بهتر است متوجه اینده باشید چون وقت زیادی را در ان میگذرانید.

تجربه و تحلیل را از همین امروز به طور دائم انجام دهید.

ضعف های خود را بشناسید . روی نقاط قوت خود تمرکز کنید .نقاط تهدید کننده خود را بشناسید .

فرصت هایتان را بشناسید. همانطور که مراقب پولتان هستید مراقب وقت خود هم باشید.

اگر همه راه ها به شکست منتهی شدند سطح معیارها و توقعات خود را پایین ببرید.

وقتی احساس غم و افسردگی میکنید نمی توانید پدرتان را عوض کنید : مادرتان . همسرتان . برادر . خواهر . حتی رئیستان را.اول خودتان راعوض کنید. خوب؟

اگر 8 ساعت برای قطع کردن درختی وقت داشته باشم . 6 ساعت ان را صرف تیز کردن تبرم می کنم.

مراقب افکار خود باشید . انها حرف های شما را تشکیل می دهند.

مراقب حرف های خود باشید . انها اعمالتان را شکل می دهند.

مراقب اعمال خود باشید . اعمال عادت میشوند.

مراقب شخصیت خود باشید که در سرنوشتتان موثر خواهد بود.




30 فرمان برای ساختن اعتماد به نفس


۱ـ یاد و اعتماد و اتکال به قدرت و یاری خداوند.

۲ـ خود هوشیاری و خود بیداری و اشراف لحظه به لحظه به خود و ضمیر ناخداگاه.

۳ـ تغییر در الگوها و ایجاد نشانه ها.

۴ـ خودیابی یا اینکه من کیستم؟؟(من خلیفه خدا روی زمین هستم)

۵ـ خود احساسی.(احساس توانمند بودن. صبور بودن. خوشقلب بودن. احساس شخصیت کردن)

۶ـ خود باوری و خود محوری در راستای خدا محوری.(خودمان را باور داشتیم)

۷ـ اقتدار در مقابل ضعف.(من میتوانم ـ همیشه از واژه های مثبت استفاده کنیم)

۸ـ یقین در برابر تردید.(تصمیم قدرتمندانه)

۹ـ احساس رهبری و مدیریت(غرور افت شخصیتی هست)

۱۰ـ مسئولیت پذیری.

۱۱ـ ظاهر آراسته ـ زیبایی ظاهر

۱۲ـتعریف از خود و دیگران

۱۳ـ تشوسق خود و دیگران

۱۴ـ عدم تنبیه و شماتت خود و دیگران

۱۵ـ سلامت و نگهداری از جسم

۱۶ـ لبخند(شروع نیکی)

۱۷ـ ابراز عشق به دیگران و متذکر شدن ویژگی های خوب آنها

۱۸ـ نگاه به دیگران در عین تواضع

۱۹ـ کمک و بخشایش

۲۰ـ تعهد به قول . صداقت و راستی

۲۱ـ عدم اشتباه و خلاف و مجبور نشدن به عذر خواهی

۲۲ـ اصل قاطعیت و گفتن نه

۲۳ـ اصل دانش و تجربه

۲۴ـ نظم و انظباط کاری

۲۵ـ عدم تاخیر

۲۶ـ مدیریت زمان( کتاب قورباغه)

۲۷ـ مدیریت اولویت ها

۲۸ـ عدم مقایسه خود و دیگران

۲۹ـ داشتن هدف و برنامه

۳۰ـ اصل ظاهر و ژست بدنی




سخنانی از بزرگان

آدمی آفریننده سرنوشت خویش است. (زرتشت)



امید قوه محرک زندگی است.(سامویل اسمایلز)

کامیابی فرزند زحمت و مشقت است.(اولیون)

مغز تنبل کارگاه شیطان است.(فرانکلین)

دنیا از آن کسانی است که حرارت و انرژی دارند.(ناپلئون)

در مقابل عزم آهنین قوه ای را یارای مقاومت نمی بینم.(ناپلئون)

اراده ٬یکی از عوامل عمده ایمان است.(پاسکال)

نظم٬اولین قانون طبیعت است.(دیل کارنگی)

کسی که از کار خود می گریزد ٬از زندگی می گریزد.(هنری فورد)

اندیشه کنید زیرا اندیشه کردن مایه زنده دل بودن مردم است.(ناپلئون)

کار مادر زندگی است.(ضرب المثل چکی)

اراده خوب٬راه را کوتاه می کند.(ضرب المثل برزیلی)

مهم نیست که شما سرنگون شوید٬مهم آن است که دوباره برپا خیزید.(ونسان لومباروی)

اگر اراده کنی و استقامت داشته باشی ٬بی شک موفق می شوی.(امرسون)

برای زندگی فکر کنید٬ولی غصه نخورید.(دیل کارنگی)

اتلاف وقت خودکشی واقعی است.(یونگ)

بزرگترین اشتباه این است که از اشتباه کردن بترسیم.(آلبرت هیوبار)

در سرزمین فکرتان گنجهای بسیار نهفته است.(مولفورد)

بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شده اند.(امیل زولا)





سخنانی از فردوسی بزرگ


1- دانایی توانایی به بار می آورد ، و دانش دل کهن سالان را جوان می سازد .


2- گوش شنونده همیشه در جست و جوی سخن خردمندانه و حکیمانه است .


3- خرد برترین هدیه الهی است .


4- خرد و دانش مرد دانا در گفتار او هویداست .


5- کسی که خرد ندارد همواره از کرده های خویش پشیمان و در رنج است .


6- بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است .





ناپلئون بناپارت : در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است .



ناپلئون بناپارت : اولین شرط توفیق شهامت و بی باکی است .



ناپلئون بناپارت : نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است .



ناپلئون بناپارت : دردها و رنج ها فکر انسان را قوی می سازد



ناپلئون بناپارت : کسانی که روح نامید دارند مقصرترین مردم هستند.



ناپلئون بناپارت : کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد.



ناپلئون بناپارت : یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است.



ناپلئون بناپارت : پیروزی یعنی خواستن .



ناپلئون بناپارت : عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد.



ناپلئون بناپارت : عفت در زن مانند شجاعت است در مرد ، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب



ناپلئون بناپارت : فداکاری در راه وطن از همه فضایل باارزشتر است.




نخستین شرط لازم برای موفقیت این است که نیروهای جسمی و ذهنی خود را به طور پیوسته و خستگی ناپذیر روی یک مسئله متمرکز کنید.


توماس ادیسون )


تمام سرمایه خود را یک جا جمع کنید. همه استعدادهای خود را گرد آورید، تمام نیروهای خود را آرایش دهید و همه توانایی های خود را برای تسلط روی حد اقل یک زمینه کاری متمرکز کنید.


( جان هاگای )


بالاترین لذتها در شور و شوقی است که انسان را به ماجراجویی ها و پیروزی های بزرگ و فعالیت های خلاقه وادار می کند.


( آنتوان دوسنت اگزوپری )


مدام برای انجام وظایف و کارهای اصلی خود وقت ایجاد کنید. هر روز برای انجام کارهای فردا برنامه ریزی کنید. چند کار کوچک را که باید حتماً انجام شود همان اول صبج انجام دهید. سپس بلافاصله به سراغ وظایف اصلی و مهم بروید و کارها را تا به اتمام رساندن ادامه دهید.


( بُردروم زیپورتس )

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت   توسط راز | 

 

شب گر رخ مهتاب نبیند سخت است
لب تشنه اگر آب نبیند سخت است
ما نوکر و ارباب توئی مهدی جان
نوکر رخ ارباب نبیند سخت است

*********************************

عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است تا که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم
اللهم عجل لولیک الفرج

 

 


تا کي در انتظار تو شب را سحر کنم
شب تا سحر به ياد رخت ناله سر کنم
اي غايب از نظر نظري کن به حال من
تا چند سيل اشک روان از بصر کنم

*********************************************************
اي چاره ي درخواستگان ادرکني
اي مونس و يار بي کسان ادرکني
من بي کسم و خسته و مهجور و ضعيف
يا حضرت صاحب الزمان ادرکني

 

مهدي نظري به ما عنايت کن
مارا به صراط خود هدايت کن
مهدي! اگر از منتظرانت بوديم
چون ديده ي نرگس نگرانت بوديم
با اين همه روسياهي و سنگدلي
اي کاش که از همسفرانت بوديم

 

بر چهره پر ز نور مهدي صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

 

روزی ز سفر، ستاره برمی‌گردد
عشق من و تو دوباره برمی‌گردد
تردید مكن، بدون شك همین امشب
بابای سفرکرده به خانه بر می‌گردد
یا ابانا استغر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین

 

ما و او منتظر آمدن ماست همه خوابیم و حقیقت به جز این نیست که ما غایبیم

 

چه خوش است اگر بمیرم به ره ولای مهدی
سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی
همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان
که یکی دقیقه بینم رخ دل گشای مهدی

روز ظهور تو چه سر افکنده می‌شوند،  

 آنان که در دعای فرج کم گذاشتند
اللهم عجل لولیك الفرج

 

این دل اگر کم است بگو سر بیاورم
یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم
مولا خلاصه عرض کنم دوست دارمت
دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم

 

تمام مشکل بشر این است که خیال می کند:
ظهور یکی از راههای نجاتش است
.
.
.
.
.
.
.
و حال آنکه:
ظهور "تنها راه نجات" است.

 

پر از عطشم، مرا تو دریایی کن
سرشار از احساس و تماشایی کن
هر چند که ما بدیم و پیمان شکنیم
ای خوب بیا دوباره آقایی کن

 

مهدی جان!
صبح بی تو ، رنگ بعدازظهر یک آدینه دارد
بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

 

پشت ابر خودبینی های ما، امام زمان نشسته است.  

 

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشم هایت
این چشم های ما کمی تقوا بگیرد

 

مست عشقم، مست یارم، مست دوست
مست معشوقی که عالم مست اوست
یا صاحب الزمان ادرکنی

 

آمد گه شادماني اي مردم
آن وعده ي آسماني اي مردم
اي زنده دلان ظهور نزديک است
هنگام ظهور نور نزديک است
آن ماه به چاه رفته باز آيد
قائم به اقامه ي نماز آيد

 

هنوزم انتظار و انتظار است...
هنوزم دل به سینه بیقرار است...
هنوزم خواب می بینم.. به شبها...
همان مردی که بر اسبی سوار است...
همان مردی که آید جمعه روزی...
و این پایان خوب انتظار است...

روز جمعه
رو به قبله
دست به سينه
بر سر پا
كمترين هديه از ما
ياد مولا:
السلام عليك يا صاحب الزمان

 

 

خسروا سوي گدايان درت كن نظري
تو كه از سوختگان غم خود با خبري
غيبت روي تو برده ز دلم صبر و قرار
كي فتد بر گل رخسار تو ما را نظري

 

 

اندر آيينه ي دل، عكس شهي مي طلبم
به حريم حرم دوست، رهي مي طلبم
روز و شب ناله زنان، ندبه كنان، اشك فشان
از خدا ديدن رخسار مهي مي طلبم

 

اين عشق آتشين ز دلم پاك نمی شود
مجنون به غير خانه ي ليلا نمي شود
بالاي تخت يوسف كنعان نوشته اند
هر يوسفي كه يوسف زهرا نمي شود

 

از پاسخ من معلمان آشفتند
از حنجره شان هر چه در آمد گفتند
اما به خدا هنوز من معتقدم
از جاذبه تو سيب ها مي افتند

 

یا اباصالح المهدی

هر شب که انتظار تورا می برم به روز
شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز



منم عاشق منم ديوانه ي تو تويي شمع و منم پروانه ي تو
تويي يوسف منم يعقوب راهت کجايي تا بگيرم من سراغت

***********************************************************


کاش مهدی به جهان چهره هویدا می کرد گره از مشکل پیچیده ی ما وا می کرد
کاش می آمد و با آمدنش از ره مهر قبر مخفی شده ی فاطمه پیدا می کرد


*****************************************************************

چند روزي يوسف(ع) از جرم زليخا گر به زندان مي‌رود
يوسف زهرا (عج) ببين از جرم ما حبس ابد گرديده است
*****************************************************************
بايد بسان كودك هاجر در اين كوير
چشم انتطار جوشش زمزم گريستن
بايد به شوق سوختن اي چشم بي شكيب
در انتظار ماندن و كم كم گريستن
(
يا مهدي ادركني)
*****************************************************************


قطعه گمشده اي از پر پرواز كم است
يازده بار شمرديم و يكي باز كم است
اين همه آب كه جاري است نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است كه سرباز كم است
*****************************************************************


چشمم آن دم كه به شوق تو نهد سر به لحد
تا دم صبح قيامت نگران خواهد بود
****************************************************************


خوشا به حال آنان كه در كلاس انتظار حتي يك جمعه غيبت ندارند
***************************************************************


حسرتي گر به دلم هست همان دوري توست
من پرستوي خزان ديده و خاموش توام

 

 

چشمم چنان دو پنجره انتظار شد
تا باز مانده پنجره هايم ز در بيا
اشك است آب و دانه من پاره هاي دل
اين جوجه مي زند به قفس بال و پر بيا

 

ميكرد تجلي اگر اين يوسف ثاني
دلباختگان دل عوض دست بريدي
دانم به يقين گر به رخت پرده نبودي
كس يوسف كنعان به كلافي نخريدي

 

سئوالی ساده دارم از حضورت
من آیا زنده ام وقت ظهورت

اگر که آمدی من رفته بودم
اسیر سال و ماه و هفته بودم

دعایم کن دوباره جان بگیرم
بیایم در رکاب تو بمیرم

 

جمعه يعني عشق و شوق انتظار
جمعه يعني طاق ابروي نگار
جمعه يعني يك غروب غصه دار
جمعه يعني مهدي چشم انتظار
*****************************************************


امشب دلم از آمدنت سرشار است
فانوس بدست كوچه ديدار است
آن گونه تو را در انتظارم كه اگر
اين چشم بخوابد آن يكي بيدار است  
*************************************
گاهي به آسمان خيالم عبور كن  
شعر مرا به نيم نگاهي مرور كن
دل مرده ام، قبول تو اما مسيح باش
يك جمعه هم زيارت اهل قبور كن

**********************************
من گدا و تمناي وصل او هيهات
مگر به خواب ببينم خيال منظر دوست

 

سلام بر نگاه تو بلند آسماني ام
كه از حضيض خاك ها به اوج مي كشاني ام
سراسر وجود من پر است از صداي تو
وجود من فداي تو بيا به ميهماني ام
 به مرگ خود در اين غروب واپسین رسیده ام

 بيا به چشم من نشين،تمام زندگاني ام
شنيده ام كه ميرسي، نشسته ام به راه تو
سلام بر نگاه تو؛ بلند آسماني ام
******************************************
شب نيست كه آهم به ثريا نرسد
از چشم ترم آب به دريا نرسد
مي ميرم از اين غصه كه آيا روزي
ديدار به ديدار رسد يا نرسد
******************************************
به قدر تشنگي گر تشنه امر فرج بوديم!
خدا داند فرج اين گونه طولاني نميگرديد.

*****************************************

 

ديشب كسي براي تو سجاده وانكرد؟؟
بغضي ترك نديد و گلويي صدا نكرد؟؟
انگار ما بدون حضور تو راحتيم !!
وقتي كسي براي ظهورت دعا نكرد

 

دلم هواي تو كرده هواي آمدنت
صداي پاي تو آيد صداي آمدنت
چقدر وعده وصل تو را به دل بدهم
چقدر جمعه بخوانم دعاي آمدنت
*
اللهم عجل لوليك الفرج*

 

چون ذره كه بوده در آغوش آفتاب
يك عمر با تو بودم و باز از تو غافلم!!...
يا اباصالح المهدي ادركني

 

مولا جان!
دل بسته ام، مرا ز سر خويش وا مكن
از من مرا جدا كن و از خود جدا مكن
هرگز نگويمت كه بيا دست من بگير
گويم گرفته اي، ز عنايت رها مكن

 

تو سينه صد چاك ز ما خواستي و ما
حتي ز فراق تو گريبان ندريديم
عالم همه جا بود محيط كرم تو
افسوس كه ما قطره اي ازآن نجشيديم
بوديم سرافراز به مهر تو هماره
هر چند ز بار گنه خويش خميديم

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش ميسرم كه نجوشم
به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم
شمايل تو بديدم نه عقل ماند و نه هوشم
(
اللهم ارني الطلعه الرشيده)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت   توسط راز | 

با خودم گفتم تو عاشق نيستي /

 آگه از سر شقايق نيستي/

غرقه در دريا شدن کار تو نيست /

شيعه مولا شدن کار تونيست

 

...............................................................................

این خاک به خون عاشقان آذین است

 

این است در این قبیله آیین ، این است

 

زاین روست که بی سوار برمی گردد

 

اسب تو که زین و یال آن خونین است

 

..............................................................................

 

خواهید به سوی دوست پرواز کنید

یا زندگی دوباره اغاز کنید

یک پنجره از اتاق تنهائیتان

هر صبح به سمت کربلا باز کنید

.................................................................................

 

عالم همه قطره اند دریاست حسین

 

خوبان همه بنده اند مولاست حسین

 

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بس که کرم دارد و آقاست حسین

 

 

گریه کردم گریه هایم ابروی اب برد

کاش اشکم این دلم را دست مولا میسپرد

 

 

 

ما میکده جز وادی احساس ندیدیم

افسانه تر از عطر گل یاس ندیدیم

گشتیم در این عالم و دیدیم جهان را

جذاب تر از چهره عباس ندیدیم

..................................................................................

تا درگه تو قبله راز است حسین

ما را به درت روی نیاز است حسین

گردد در کعبه باز سالی یکبار

وین کعبه درش همیشه باز است، حسین

.....................................................................................

اگر قرار باشد که من اخر بمیرم

نمیخواهم که در بستر بمیرم

خدایا شهادت را کن نصیبم

که همچون اصغر و اکبر بمیرم

 

نائره بر چهره از نور خدا دارد حسين

جلوه هر پنج تن آل عبا دارد حسين

آشناي عشق را بي آشنا گفتن خطاست

در قريبي هم هزاران آشنا دارد حسين

.....................................................................................

جانهاي فداي آن که به جان شد فداي غير

بيگانه شد ز خود که شود آشناي غير

....................................................................................

در محرم سينه ها غرق ملالي ديگر است

جاري از چل چشمه دلها زلالي ديگر است

با حلولش برنخيزد جز فغان از عاشقان

طاق ابروي محرم را هلالي ديگر است

..................................................................................

يكي گفتا به جانبازي دل آگاه:

شفايت را نمي خواهي ز الله

جوابش داد آن دلداده ي دوست:

مگر پس گيرد انسان هديه از دوست

...................................................................................

پرسيدم از هلال, چرا قامتت خم است

 آهي كشيد و گفت كه ماه محرم است

 

 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش

عکس حیدر را کنار حضرت زهرا کشید

گفتمش سختی و درد و اه گشته حاصلم

گریه کرد اهی کشید و نقش زینب را کشید

....................................................................................

خواهم ز خدا که بی ولایم نکند

غرق گنهم ولی رهایم نکند

یک خواسته دارم ز خدای تو حسین

در هز دو جهان از تو جدایم نکند

...................................................................................

از اب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و میمکید

خاتم ز قحط اب سلیمان کربلا

................................................................................

ندانم کار، دیگرگون چرا بود؟

ز شرح و و صف ما بیرون چرا بود؟

گل سرخ ار ز بی آبی شود زرد

رخ او در عطش گلگون چرا بود؟

...................................................................................

شيعيان را شيوه‌هاي گــونه‌گون رقصيدن است

يا ابــــوذر وار در دشـــــت جنون رقصيدن است

يا چو مسلــــم از بلندا سرنگون رقصيدن است

يا چونان عباس، در غرقاب خون رقصيدن است

............................................................................

اي شهر تو را به مشك بي آب قسم                         

با چشم تر و سينه بي تاب قسم

لختــي مــگذار تا فراموش كنـيم                       

آواز شهيد دشت بي آب، قـسم

 

ازخویشتن گذشتم، تا در برت بمیرم آغوش وا کن ای عشق، عطر خدا بگیرم تیر است در غفایم، عشق است روبرویم بگذار تا بریزد، خون جای آبرویم صدها سخن به دل بود، صد راز در صدایم یارا چه میتوان گفت؟ در بند تو رهایم

...........................................................................

يارب سببي ساز كه امشب بخرابه

 در پاي پدر مرغ دل آزاد كنم من

جانم به لب آمد زپي ديدن رويت

تا چند زبيدادفلك داد كنم من

............................................................................

ايميل حسين ع يوزر و اتساين ندارد

محبوبيت علقمه را راين ندارد

معشوقه‌ی چشم دريده شرمت بادا

در ماه صفر شيعه ولنتاين ندارد

 

............................................................................

ياابن الحسن مرا به طلعت خود يك نگاه مهمان كن ....... اگر چه لايق ان نيستم تو احسان كن

 

..........................................................................

اي كه بر دلها اميـــــري يا حسين

اگه از ما في الضميري يا حسين

 اسم تو شيرين ترين ذكر دل است

 تو كليــمي تو مجيـــري يا حسين

 

............................................................................

 

 ای که حاجت ز حسین می طلبی دقت کن

پرچم شاه به سوی حرم عباس است

................................................................................

 

امشب دو جشن آسمانی برپاست               

در هر دو علی مرتضی بزم آراست

هم مهدی فاطمه نشسته بر تخت                

هم رفته درک ثانی و عیدالزهراست

..............................................................................

کاش بودم بوته خاري به دشت کربلا

کاشنا با کودک بي آشنايت ميشدم

کاش بودم در گلوي شير خوارت عقده اي

تا جواب ناله وا غربتايت ميشدم

کاش جانم بودقابل تافدايت ميشدم

کاش دستم ميگرفتي خاک پايت ميشدم

کاش رشته رشته ، عضو عضو پيکرم

روز عاشورا طناب خيمه هايت ميشدم

 

............................................................................

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه

گردنت را میشکست انجا اگر عباس بود

........................................................................

الا ای چاه یارم را گرفتند

گلم ،عشقم ،بهارم را گرفتند

میان کوچه ها با ضرب سیلی

همه دارو ندارم را گرفتند

دگر پروانه بال و پر ندارد

نه بال و پر که خاکستر ندارد

مفسر ها ، همه با خون نویسید

که قران علی کوثر ندارد

..................................................................

ای دختر افتاب ای خواهر ماه

ای عشق تو را ستاره ها خاطر خواه

این ذره به سایه تو پناه اورده

یا فاطمه اشفعی لنا عند الله

 

...................................................................

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت   توسط راز | 

انتظروا الفرج ولاتيأسوا من روح الله، فان احب الاعمال الى الله عزوجل انتظار الفرج ... والمنتظر للفرج كالمتشحط بدمه فى سبيل الله ....اميرالمؤمنين عليه السلام انتظار فرج بكشيد و از رحمت خدا نااميد نگرديد، زيرا محبوبترين اعمال نزد خداى عزوجل، انتظار فرج است. و همانا منتظران فرج مانند شهيدانى هستند كه در راه خدا، در خون خود مى غلتند .

 

.................................................................................................

عزيزا    کاسه    ى   چشمم   سرايت 

ميان    هردو    چشمم    جاى   پايت 

از   آن  ترسم  که  غافل  پا  نهى  تو 

نشنيد       خار       مژگانم       بپايت

 

............................................................................................

یادمان باشد از امروز خطائی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدائی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت من و مائی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

وقت پرپر شدنش ساز و نوائی نکنیم

یادمان باشد اگر حال خوشی دست بداد

جز برای فرج یار دعائی نکنیم

.................................................................................

اي دوست قبولم کن و جانم بستان

مستم کن و از هر دو جهانم بستان

با هر که دلم قرار گيرد بي تو

آتش به من اندر زن و جانم بستان

..............................................................................

براي ديدنت اي آشناي باراني

بناي قرص دلم رو نهد به ويراني

 سوار دايره اي هر دو درمسير هميم

و عشق مركز اين دايره است ميداني

هزار بيت برايت غزل سروده ام اه

كه واژه واژه شعرم شده است قرباني

هزار دل به فدايت ، كم است؟ مي دانم

 هزار عاشق چشم انتظار نوراني

قدم گذار دمي بر كوير تشنه دل

تو كز حوالي گلهاي ياس و ريحاني

مرا بخوان به حضورت حقير و بي چيزم

 كسي كه مانده در اين كوچه هاي حيراني

.....................................................................................

 

اي حضور سبز تو درمان قلب خسته ام

 اي هواي ديدنت ذهنيت پيوسته ام

اي به دلها شور و شر اي افتاب پشت ابر

 اي دليل رويش فريادهاي خسته ام

با عبور شعله هاي هجر تو از پيكرم

 مانده بغضي در گلو بغضي كه من نشكسته ام

 

...................................................................................

عمری در انتظار نشستم نیامدی

دل را به روی غیر تو بستم نیامدی

دل را برای آمدنت مهربان من

روزی هزار بار شکستم نیامدی

امروز هم که با همه ی بی قراریم

عاشق تر از همیشه ات هستم نیامدی

گفتند سبزپوش تو از کعبه می رسد

هر جمعه رو به قبله نشستم نیامدی

................................................................................

پيشترها مهر آشنا،

در سرخي شفق،

اشک تو مي شکست.

بود آشکار برق نگاهت در آينه.

بر بوم برگ،نقش شميم تو مي نشست.

اما دريغ و درد،خورشيد بي نشان،

در سردي خزان،نام تو مرده است...

تنهايي تو را اين روزها غروب هم از ياد برده است.

اللهم عجل لوليک الفرج

..................................................................................

.:: فردا هفت شنبه است و من ::.

 

 

 

خسته زخودي خويش بر سقف کلبه ام

 

 

 

آسمان تيره را به نظاره نشسته ام

 

 

 

مي جويمش شايد هويدا شود ولي

 

 

 

نه..اين ابرها تازه پاگرفته اند

 

 

 

انجيل به دست در کنج صومعه

 

 

 

آواز فراق يار به دهان گرفته ام

 

 

 

سجده کنان به آن رب مهربان

 

 

 

کوتاهي عمر خزان , خلعت گرفته ام

 

 

 

راه ميکده درپيش پاي خود نهاده و

 

 

 

با جامي در حسرت شراب

 

 

 

دست  به دامان ساقي گرفته ام

 

 

 

ناکام زجستجويت در اين سراي بي وفا

 

 

 

بوي پيراهنت به تمنا گرفته ام

 

 

 

امروز هفت شنبه بود و من

 

 

 

سوخته در حسرت يک نگاه تو

 

 

 

بر روي دستها پرواز ياد گرفته ام

 

..................................................................................

دلم از هر چی غم و غصه بودنه گرفته

نفسام سخت میاد حال دلم تنگ گرفته

غروبا جمعه که میشه کنار ساحل دریا

میبینم حال تموم ماهیا خیلی گرفته

دریا تو نگاه ماهی مثل یه تنگ تو صحرا

ماهیه کوچیک و تنها خواب موجا رو گرفته

ماهی با دل کوچیکش میدونه دریا کوچیکه

هی همش منتظر تا ماهیگیر اونو بگیره

غروب جمعه شد و باز ماهی گیر دامشو جمع کرد

دعای اخر صیاد دل ماهیا رو وا کرد

....................................................................................

برای آمدنت انتظار کافی نیست

دعا و اشک و دلی بیقرار کافی نیست

چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز

هزار بار بیاید بهار کافی نیست

خودت دعا بکن ای مهربان که برگردی

دعای اینهمه شب زنده دار کافی نیست

اللهم عجل لوليک الفرج

.....................................................................................

عاقبت یکروز مغرب محو مشرق میشود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق میشود

شرط میبندم به هنگامی که نه زود است و نه دیر

مهربانی حاکم کل مناطق میشود

 

.................................................................................

چه انتظار عجیبی

تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی

عجیب تر انکه نبودنت چه اسان شده عادت

چه بی خیال نشستیم

نه کوششی نه دریغی

فقط نشستیم و گفتیم

خدا کند که بیائی

.................................................................................

گفتی که میائی ولی تاخیر کردی

شاید که رویای مرا تعبیر کردی

 

..............................................................................

 

جمعه يعني يک غروب وعده دار

وعده ترميم قلب ياس زار

جمعه يعني مادر چشم انتظار

در هواي ديدن روي نگار

جمعه يعني يک سماء دلواپسي

 ميشود مولا به داد ما رسي ؟

..................................................................................

با نام تو ماه از شبم مي رويد

وز زمزمه هاي يا ربم مي رويد

هرگاه خيالت از دلم مي گذرد

ذکر صلوات بر لبم مي رويد.

گل روي مهدي زهرا صلوات:اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

...............................................................................

میپرد پلک اهورائی تقدیس حضور

غایب حاضر من کی ز سفر می ایی

 

..............................................................................

يک روز از غيبت گذشت...يک روز به ظهور نزديک شديم...چقدر آماده ايم؟؟؟

 

................................................................................

همان وقت كه مغموم شده ايد و زانوي غم در بغل گرفته ايد و خود را از همه محرومتر مي بينيد ف لطف حق بالاي سر شماست و فرج نزديك است .   ان مع العسر يسرا" همانا با سختي ، راحتي است .

............................................................................

نشد زیار سفر كرده ام مرا خبری

نیامد از سركویش نشانی و خبری

نسیم صبح  به كویش اگركنی گذری

بگو به دوست كه ما را زخاطرت نبری

كریم درب به روی بینوا نمی بندد

گشای درب حریمت به روی دربدری

به سرو ناز اگر قامتت كنم تشبیه

غلط بود كه تو از سرو ناز نازتری

سحر به یاد تو از خواب ناز برخیزم

به این امید كه بینم جمال تو سحری

زهجر تو كف افسوس می زنم بر هم

چرا كه زآتش هجران نمانده بال و پری

 

...................................................................................

اینجا که دست باغبان بوی تبر دارد

اینجا که حتی مهربانی دردسر دارد

آقا نمی آیی چرا با اینکه می دانی

دوری برای قلب این دختر ضرر دارد

.....................................................................................

آنقدر در ميزنم تا در برويم وا کني    

رخصت ديدار رويت را به من اعطا کني

...............................................................................

یک چشم من اندر غم دلدار گریست            

 چشم دگرم حسود بود و نگریست

 

چون روز وصال امد او را بستند                      

گفتند نگریستی نباید نگریست

...............................................................................

ما را چه شده است از انتظار فقط جمعه را فهمیده ایم که انهم تعطیل است مهدی عج سرباز نمیخواهد فرمانده میخواهد بیائید قوی شویم فرمانده شویم

 

.............................................................................

 

هنوزم انتظار و انتظار است

هنوزم دل به سینه بی قرار است

هنوزم خواب میبینم به شبها

همان مردی که بر اسبی سوار است

همان مردی که اید جمعه روزی

و این پایان خوب انتظار است

 

...............................................................

 

تو همونی که میمونی توی شهر بیکسی ها

تو دلیل گریه من تو دلیل خنده من

یه بهونه قشنگی برا اینکه زنده باشم

...............................................................

اتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت

عمر بی حاصل ما اینهمه افسانه نداشت

...........................................................

از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم

تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم

گفتند غروب جمعه خواهی امد

انقدر نیامدی که ما پیر شدیم

........................................................................

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

شب عاشقان بیدل چه شب دراز باشد

...............................................................

                                                          

غريبانه نشسته ام بيدار    

نهاد سر به شانه ديوار      

تواي درد آشنا   به بالينم بيا        

بهارم ميرسد از ره اگر تو باز آيي       

بسر مستي غزال سازم به شور و شيدايي

 

.....................................................................................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت   توسط راز | 

.....................................................

ديشب كلام نقره ي نازت عجيب بود
با من كه آشناي تو بودم ، غريب بود
بود و ميهمان و تو و ماه و آسمان
زيبا خيال مي كنم او يك رقيب بود

.......................................................................

دردهاي من

گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست

درد مردم زمانه است

مردمي كه كه چين پوستينشان

مردمي كه رنگ روي آستينشان

مردمي كه نام هايشان

جلد كهنه شناسنامه هايشان

درد مي كند

 

فصل شادي است و شاد باش ها

فصل گل بريز و گل بپاش ها!

باز در دلم شكوفه ميكند

باغ كاغذين شاد باش ها

هر چه كاشتم به بادرفت بماند

كاش ها وكاش ها و كاش ها !

دور كرد و كور كرد عشق را

دور باش ها و كور باش ها !

زخم مي زند به روي آفتاب

تيغ برج آسمان خراش ها

سوخت دست وبال ما از اين همه

كاسه هاي داغ تر از آش ها !

دور باطل است سعي بي صفا

رقص سمبل است اين تلاش ها

 

...........................................................................

ديگر زمان شمس تو  اي مولوي ديگر گذشته ست.

اين اب يا نه  بلکه خون از سر گذشته ست.

گر شمس توبا پاي دل بر اب ميرفت.

در فاو شمس من ته مرداب ميرفت.

گر عشق شمست را به مبدان يکه ميکرد.

ميدان مين شمس مرا صد تکه ميکرد.

شمست طبيب حاذق دلها اگر بود

در حاج عمران شمس من امدادگر بود  

وقتي گمان بردي که شمست در بهشت است 

در جبهه شمس من وصيت مي نوشته ست

.............................................................................

 

ماندگان بر سر هر دو راهی

 

مبتلایان به بیماری بی پناهی

 

آشیان بردگان ز خاطر و یاد

 

بی وطن ها تران ز رود و زباد

 

مردمان کبوتر کش

 

عاشقان بمیر و نکش

 

جامعه آفتان بی استاد

 

انتهای خیابان دوم خرداد

.......................................................................

 

نشنو از ني ني حصيري بينواست

بشنو از دل دل حريم کبرياست

ني بسوزد خاک و خاکستر شود

یا: ني بسوزد تل خاكستر شود

دل بسوزد خانه ي دلبر شود...

.....................................................................................

 

     بروید ای حریفان بکشید یار ما را

به من آورید آخر صنم گریزپا را

به مبارکی و شادی چو نگار من دراید

بنشین نظاره می​کن تو عجایب خدا را

.....................................................................................

ببار آمد نهالان چمن سر سبز شد گيتي   

نهال آرزوي من الهي کي به بار آيد 

.............................................................................

 

اى يك دله صد دله، دل يك دله كن‏

 

مهر دگران را ز دل خود يله كن

يك لحظه به اخلاص بيا بر در ما

 

گر كام تو بر نيامد آنوقت گله كن‏

دراه خدا به پاي همت رفتند      

سرمست به باده محبت رفتند   

اين شب شکنان چو مهر با پنجه نور    

خورشيد صفت به جنگ ظلمت رفتند      

............................................................................

 

 

شبی یاد دارم که چشمم نخفت

شنیدم که پروانه با شمع گفت

 

که من عاشقم گر بسوزم رواست

تو را گریه و سوز باری چراست؟

 

بگفت ای هوادار مسکین من

برفت انگبین یار شیرین من

 

چو شیرینی از من بدر می‌رود

چو فرهادم آتش به سر می‌رود

 

 

 همی گفت و هر لحظه سیلاب درد

فرو می‌دویدش به رخسار زرد

..........................................................................

که ای مدعی عشق کار تو نیست

که نه صبر داری نه یارای ایست

 

تو بگریزی از پیش یک شعله خام

من استاده‌ام تا بسوزم تمام

 

تو را آتش عشق اگر پر بسوخت

مرا بین که از پای تا سر بسوخت

 

 

 

 

شب فراق که داند که تا سحر چند است

مگر کسی که به زندان عشق در بند است

بگفتم از غم دل راه بوستان گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانند است

فراق یار که پیش تو برگ کاهی نیست

بیاو بر دل من بین که کوه الوند است

زدست رفته نه تنها منم در این سودا

چه دست ها که زدست تو بر خداوند است

پیام من که رساند به یار مهر گسل

که برشکستی و ما را هنوز پیوند است

 

..............................................................................

 

هنوز عشق تو امید بخش جان منست

خوشا غمی که ازو شادی جهان منست

چه شکر گویمت ای هستی یگانه عشق

که سوز سینه خورشید در زبان منست

 

.......................................................................

 

دوست دارم تو را نظاره کنم

زیر پایت پر از ستاره کنم

گر بپرسند نازنینت کیست

دوست دارم به تو اشاره کنم

 

.....................................................................

 

قفسدان غرورم را شکستند

دل دائم صبورم را شکستند

به جرم پا به پای عشق رفتن

پر و بال عبورم را شکستند

رهائی در دل من موج میزد

ولی رویای دورم را شکستند

 

.........................................................................

 

وا فریادا ز عشق وا فریادا

کارم به یکی طرفه نگار افتادا

گر داد من شکسته دادا دادا

ور نه من وعشق هر چه بادا بادا

 

..........................................................................

 

ای معنی انتظار یک لحظه بایست

دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست

یک لحظه بایست یک جمله بگو

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست ؟

 

..........................................................................

 

خبرت هست که از خوبی خود بی خبری

به خدا خوبتر از خوبتر از خوبتری

 

.........................................................................

 

اسمون دلش گرفته پر ابره پر بارون

مث وقتی که جدا شه لیلی از چشای مجنون

 

...............................................................

 

باز دلم یاد شما میکند

یاد همان لطف و صفا میکند

این دل بی کینه همیشه تو را

بر سر سجاده دعا میکند

گر چه درون دل من جای توست

باز دلم یاد شما میکند

 

.........................................................................

 

من درین کلبه خوشم

تو در ان اوج که هستی خوش باش

من به عشق تو خوشم

تو به عشق هر که هستی خوش باش

 

....................................................................

 

شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست

این دل ما با نگاهی سرد پر پر میشود

 

........................................................................

 

من زیر بارون با چشات یه ارزو ساخته بودم

واسه دوباره دیدنت زندگیمو باخته بودم

یا ارزومو پس بده

یا با دوباره دیدنت به زندگیم نفس بده

 

........................................................................

 

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود بدیدم  و مشتاق تر شدم

 

......................................................................

 

هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را

هر گز ندیدم از کسی لبخند زیبای تو را

 

........................................................................

 

کاش میشد اشک را تهدید کرد

کدت لبخند را تمدید کرد

از میان لحظه های زندگی

لحظه دیدار را تهدید کرد

 

......................................................................

 

اه که دلتنگم تزین روز ها

منتظر لحظه بارانیم

 

....................................................................

 

بیتابم و دل برای دیدار تو تنگ است

تقسیر دلم نیست نگاه تو قشنگ است

 

.............................................................................

 

خدای اطلسیها با تو باشد

پناه بیکسیها با تو باشد

تمام لحظه های خوب یک عمر

بجز دلواپسیها با تو باشد

 

........................................................................

 

مثه اون موقع صبوری که وفا داره به دریا

تو مهی مثل همیشه مهربونی مثه دریا

 

...........................................................................

 

دست عشق از دامن دل دور باد

میتوان ایا به دل دستور داد

میتوان ایا به دریا حکم کرد

که دلت را یادی از ساحل مباد

موج را ایا توان فرمود ایست

باد را فرمود باید ایستاد؟

انکه دستور زبان عشق را

بیگزاره در نهاد ما نهاد

خوب میدانست تیغ تیز را

در کفه مستی نمیبایست داد

.............................................................................

 

با تو غزل ستاره ها نورانیست

دل در قفس نگاه تو زندانیست

نگذرد ز بهار کوچه باغ احساس

چون بی تو تمام لحظه ها بارانیست

 

.......................................................................

 

گل بوته های صورتی هدیه به مهربونیات

دارو ندارم یه دله اونم فدای خنده هات

 

.....................................................................

 

شیشه ها شکستنیست

لحظه ها گذشتنیست

این فقط محبت است

که همیشه ماندنیست

 

.......................................................................

 

خلبون منو صدا کن

تو به اسم من نگاه کن

خلبون دلم گرفته

منو از خودم رها کن

 

.........................................................

یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم

گوئی که گل از چشمه مهتاب گرفتم

 

..........................................................................

 

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست

امتحان ریشه هاست

ریشه هم هرگز اسیر باد نیست

زندگی چون پیچکیست

انتهایش میرسد پیش خدا

 

....................................................................

 

رهبر من نور چشمان من است

عشق او آيين و ايمان من است

ذوالفقار حيدري در دست او

طاعتش ميثاق و پيمان من است

سيدي از نسل پاك فاطمه(س)

هم ز نسل شير يزدان من است

در ولايت وارث آل نبي (ص)

جانشيني از امامان من است

همچو مه تابد به قلب شيعيا ن

نائب خورشيد پنهان من است

در هدايت سوي حق آرد مر ا

اين هدايت سمت قرآن من است

دوستانش دوست مي دارم همي

دشمن او دشمن جان من است

 

.......................................................................

 

 

خداوند بی نهایت است!لا مكان و لا زمان !

اما به قدر فهم تو كوچك می شود !

و به قدر نیاز تو فرود می اید

و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

و به قدر ایمان تو كار گشا می شود !

یتیمان را پدر  و مادر

محتاجان برادری را برادر

پیران را عصا می شود

عقیمان را طفل می شود

خداوند همه چیز می شود همه كس را...

به شرط اعتقاد

به شرط پاكی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس ...

بشوییم قلب هایمان را از هر احساس نا روا

و مغز هایمان را از هر اندیشه خلاف

و زبان هایمان را از هر گفتار نا پاك

و دست هایمان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزیم از ناجوانمردی ها ‍،نا راستی ها و نا مردمی ها

چنین كنید تا ببینید خدا چگونه بر سفره شما با كاسه خوراك و تكه ای نان می نشیند

و در دكان شما كفه های ترازو هایتان را میزان می كند

و در كوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

مگر از زندگی چه می خواهیم

 

 

يا لطيف

یکی از هم اتاقیهام یه جمله نوشته بود و بالای تختش به دیوار زده بود.

هر وقت چشمم بهش میفتاد احساس می کردم هیچ مشکلی ندارم .انرژی مثبت می گرفتم.

 

.وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای نا امیدی نیست.

 

خدایا من تو را دارم

                      پس تا تو را دارم

                                           چه غم دارم؟؟

 

...........................................................................

 

اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو/

گفتم که یک غزل بنویسم برای تو/

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم/

احساس می کنم که شدم مبتلای تو/

برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو/

دل می دهم دوباره به طعم صدای تو/

از قول من بگو به دلت نرم تر شود/

بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد/

یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو/

ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم/

رخصت بده نفس بکشم در هوای تو

 

........................................................................

 

هزار جهد بكردم كه سر عشق بپوشم       

نبود بر سر آتش ميسرم كه نجوشم

به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم    

شمايل تو بديدم نه صبر ماندو نه هوشم

 

 

........................................................................

در حیرتم از این همه تعجیل شما

زین همه صبر و طول و تفصیل شما

ما خیر ندیدیم از سال قدیم

این سال جدید نیز تحویل شما

 

.............................................................................

 

یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد

رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد

تنها دل ساده ایست دارائی من

انهم در این عید تقدیم تو باد

 

..........................................................................

 

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

 باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق

وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

 

..............................................................................

 

قیصر امین‌پور

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می‌زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگ‌های سبزِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی‌جواب ماند
حال سؤال و حوصله‌‌ی قیل و قال کو؟

 

............................................................................

دوباره ياد خودت را به دل جوانه زدي

درون دفتر دل، نقش جاودانه زدي

به رازهاي دلم مرهمي نهادي و بعد

سري به فصل غزل‌هاي عاشقانه زدي

کنار پنجره‌ي دل نشستي و با شوق

به گيسوان ظريفم دوباره شانه زدي

به آستان دل بي‌هوا و غمگينم

طراوتي به بلنداي اين زمانه زدي

چقدر راه رسيدن به ديدنت دور است

تويي که دل به افق‌هاي بي‌کرانه زدي

شب است و دشت پر از عطر مهرباني تو

دوباره ياد خودت را به دل جوانه زدي

 

...........................................................................

 

از جمله ای کاش دلم میگیرد

از صبر دلم میگیرد

شب بی تو ستاره سحرم بی معنی است

از این همه خفاش دلم میگیرد

 

.....................................................................

 

در خلوت من نگاه سبزت جاریست

این قسمت بی تو بودنم اجباریست

افسوس نمیشود کنارت باشم

بی تو هر ثانیه و لحظه من تکراریست

 

اینجا اسمان ابریست انجا را نمیدانم

اینجا شده پائیز انجا را نمیدانم

اینجا فقط رنگ است انجا را نمیدانم

اینجا دلی تنگ است انجا را نمیدانم

 

................................................................

 

دلم گرفته هم نفس تو این قفس

منتظر یه هم نفس نفس نفس

اخه تو هم مثل منی

وقتی هوا ابری میشه حال منو خوب میدونی

 

.............................................................

 

من همان قاب تهی ساده و بی تصویرم

که برای تو و تصویر دلت میمیرم

 

...............................................................

 

دوستی منو تو دوستی شاخ و برگه

جدائی برگ از شاخه مرگه

 

..............................................................

 

ز عشق تو من اینک بر صلیب عشق مصلوبم

من ان مظلوم شهر عشق مجنونم

 

................................................................

 

اسمان رنگ شب یلدا گرفت

یاد تو امد به قلبم جا گرفت

تا سحر عم با دلم همخانه بود

از فراق تو دلم دیوانه بود

یاد تو چندیست مهمانم شده

خاطراتت افت جانم شده

هر چه میگویم سخن از یاد توست

در سکوت من فقط فریاد توست

 

..................................................................

 

زندگی چون گل سرخیست پر از خار پر از عطر پر از برگ

یادمان باشد اگر گل چیدیم ،خار و عطر و گل و برگ همه همسایه دیوار به دیوار همند

 

..................................................................

 

چه کنم که این گل من به چمن وفا ندارد

عطر و خار و ساقه خود به نگاه و غمزه بازد

چه کنم که ناز او را نه فقط صبا کشیده

به هر عابری چو ساقی قطره ای وفا چشانده

چه کنم ...

 

..........................................................

 

 

تو کیستی که من اینگونه بی تو بیتابم .

شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم .

تو کیستی که من از موج هر تبسم تو .

بسان قایق سر گشته روی گردابم

 

...........................................................

 

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

ادمک خل نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

ان خدائی که بزرگش خواندی

بخدا مثل تو تنهاست بخند

 

 

من گل پژمرده ای هستم

چشمهایم چشمه خشک کویر غم

تشنه یک بوسه خورشید

تشنه یک قطره شبنم

 

...................................................................

 

پنداشتی که چون ز تو بگسستم دیگر خیال تو در سر نیست

اما چه گویمت که جز این اتش بر جان من شراره دیگر نیست

 

....................................................................

 

به شرجی ترین سایه میبارمت

ببین با کدام ایه میارمت

غزل مهربان تر شده ای عزیز

به جان خودم دوست میدارمت

 

...................................................................

 

دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد

نگهش دار به موسی شدنش میارزد

................................................................

 

من سبز میشوم حتی اگر تو مانع روئیدنم شوی

من غنچه میدهم حتی اگر به زخم تبر عادتم دهی

اما به حرمت عشق تو گل نمیدهم

چون واقفم که تو زیباترین گلی

 

..........................................................

 

 

من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست ....

بر درش برگ گلی میکوبم

روی ان با قلم سبز بهار مینویسم ای یار

خانه دوستی ما اینجاست

تا که دیگر نپرسد سهراب

خانه دوست کجاست؟

.....................................................................

 

بگیر این گل از من یادبودی

که تنها لایق این گل تو بودی

فراوان امدند این گل بگیرند

ندادم چون عزیز من تو بودی

 

....................................................................

 

زندگی عشق است عشق افسانه نیست

انکه عشق را افرید دیوانه نیست

عشق ان نیست که کنارش باشی

عشق انست که بیادش باشی

 

....................................................................

 

به غصه هات سنگ بزن

زمونه رو رنگ بزن

وقتی دلت تنگ میشه

فقط به من زنگ بزن

 

...................................................................

 

سراغ از من نمیگیری گل نازم

نمیشناسی صدای کهنه سازم

نمیدونی مگر  اینجا دلم تنگه

نمیبینی مگر با غصه دمسازم

سراغ از من نمیگیری نگیر اما فراموشم نکن هرگز گل زیبا

 

...................................................................

 

ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم

ما خاک قدوم هر چه زیبا صفتیم

از زشتی کردار دگر خسته شدیم

محتاج دو پیمانه می معرفتیم

 

......................................................................

 

دوست دارم اشک باشم گوشه چشمت نشینم

تا اگر روزی فتادم صورت ماهت ببینم

 

..............................................................

 

در سکوت دادگا سرنوشت

عشق بر ما حکم سنگینی نوشت

گفته شد دلداده ها از هم جدا

وای برین حکم و این قانون زشت

 

..............................................................

 

انکه مست امد و دستی به دل ما زد و رفت

در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهائی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت

 

...........................................................

 

عاشقان هر چند مشتاق جمال دلبرند

دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشقترند

 

............................................................

 

نون و پنیر و چائی قصه اشنائی

الهی یاد نگیری هرگز تو بیوفائی

روی گلای نرگس با یه مداد قرمز

هزار دفعه نوشتم زندگی بی تو هرگز

 

بسی گفتند : دل از عشق برگیر

که نیرنگ است و افسون است و جادوست

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم

که او زهرست اما نوش داروست

 

...........................................................

 

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته

شعر میگویم به یادت در قفس غمگین و خسته

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی

ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی

 

..........................................................

 

اسمان وقف نگاهت گل من

مانده ام چشم به راهت گل من

هر کجا هستی و باشی گویم

که خدا پشت و پناهت گل من

 

.....................................................................

 

احساس میکنم که رابطه ام با خدا کم است

چیزی میان سینه من تا خدا کم است

ای باد سینه سوخته ،اهسته تر بکوب

گرداب سخت و تجربه ناخدا کم است

با کلبه ، با سیاهی خود خو گرفته ام

ایمان من به پنجره دست دعا کم است

یا ایها الخلوص دو دستم به دامنت

کاری کنید ......

 

.....................................................................

 

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

 

....................................................................

سفری باید کرد

تا به عمق دل یک پیچک تنها

که چرا

اینچنین سخت به خود میپیچد

شاید از راز درونش بشود کشفی کرد

شاید او هم به کسی دل بستست

A

.....................................................................

 

یه شعله شکسته

یه شمع رو به بادم

عمری دلم گرفته

فریاد غصه دارمa

 

.................................................................

 

باز امدنم به خدمتت دیر نشد

اندیشه نکن دلم ز تو سیر نشد

یک موی تو را به عالمی نفروشم

تو جان منی کسی ز جان سیر نشد

 

...............................................................

 

من به امار زمین مشکوکم

اگر این شهر پر از ادمهاست

پس چرا اینهمه دلها تنهاست؟؟؟؟؟؟؟

 

..............................................................

 

دل من لبریز از صفا بود

ازین دلها ازان دلها جدا بود

شکستندش به خود خواهی شکستند

شکستندش به نادانی شکستند

خطا بود ان محبتها خطا بود

 

...........................................................

مرا به خلوت چشمت ببر  که سخت دلگیرم

و بی حضور تو هر شب بهانه میگیرم

مرا ببر به هیاهو به هر چه میخواهی

بیا که بی تو درین جا غریب میمیرم

 

.....................................................................

 

خنده تلخ ادما همیشه از دلخوشی نیست

گاهی شکستن دلی کمتر از ادمکشی نیست

گاهی دلی اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره

یه حرف ، حرف خیلی ساده هم گاهی چقدر غم میاره

 

..................................................................

 

گر چه از دوری این فاصله ها مایوسم

از همین فاصله دور تو را میبوسم

 

............................................................

 

روی ان شیشه تب دار تو را ها کردم

اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

شیشه را یکشبه تبدیل به دریا کردم

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

 

..........................................................

 

چرا وقتی که ادم تنها میشه

غم و غصش قد یه دنیا میشه

میره یک گوشه پنهون میشینه

اونجا رو مثل یه زندون میبینه

غم تنهائی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه

دل این ادما زشته دیگه زیبا نمیشه

غم تنهائی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

 

...................................................................

 

اتل متل جدایی/عروسکم کجایی/گاو حسن پریشون/یه دل داره پر از خون/ عشقم که رفت هندستون/خونم شده قبرستون/یه عشق دیگه بردار/ یه دنیا غصه بردار/ اسمشو بذار بچگی/ تا آخر زندگی/ هاچین واچین تموم شد/ عمر منم حروم شد

شاگرده ميگه:‌ خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه :‌ بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:‌ خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه:‌ نه...جوابتون درست نبود. اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد

 

 

راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي ، هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم ، راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي ، عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم

 

دلخسته ی هجرانم ، کو دلبر جانانم *** زیبا پسر نرگس ، آن یوسف کنعانم

 

کاش در مهمانسرایت جا نمی دادی مرا *** یا دلی دیوانه و شیدا نمی دادی مرا

خلعت تقـوا که پوشاندی مرا ، شد پاره کاش***  در کنار سفره ی خود جا نمی دادی مرا

گر بنا باشد به جرم معصیت دوزخ روم *** کاش نام سیــــنه زن ، مولا نمی دادی مرا

گر که نیت بود از اول مرا آتــش زنی ***  کاش مِـــهر حضرت زهرا ، نمی دادی مرا

عبد شیطان، گربنا باشد شوم محشورکاش ***  بندگی یوسف زهرا ، نمی دادی مرا

من به دلگرمی غفران تو عصیان کرده ام *** کاش از لا تقنتوا امضاء نمی دادی مرا

در جهنم ناله ی انّی احبّک می زنم  *** کاش آنجا قدرت نجوا ، نمی دادی مرا

قصد تو گر رحمت و احسان و بخشیدن نبود *** شوق دیدار شب احیاء نمی دادی مرا

لطف تو گر شامل حال خراب دل نبود  *** جلوه از آن یار خوش سیما ، نمی دادی مرا

باورم می شد که من  از چشم تو افتاده ام *** گر نشان زان یوسف زیبا ، نمی دادی مرا

 

ابا صالح ... ابا صالح ... ابا صالح ...

ای صفای چمن ، ای گل یاسمن ، حجة بن الحسن ...

همه جا دنبال تو می گردم ؛ که تویی درمان همه دردم ...

دیدن روی تو آرزوی من است ... بوسه بر پای تو آبروی من است ...

من به ذکر نام تو،  شادابم ... طاق ابرویت شده محرابم ... یا اباصالح مددی ...

یا اباصالح مددی مولا ... یا ابا صالح مددی مولا ...

چه کنم دست خودم نیست که یادت نکنم

خواستی گل نشوی تا به تو عادت نکنم

 

باز امشب حق صدایم کرده است

وارد مهمان سرایم کرده است

با همه نقصی که در من بوده است

باز هم او دعوتم بنموده است

میهمانی شد شروع ای عاشقان

 

 

هر لحظه یادت میکنم شاید تو هم یادم کنی

همواره در فکر تو ام با یک نگه شادم کنی

هرگز ندیدم از کسی لبخند زیبای تو را

هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت   توسط راز | 

پس چه شد روح خلوص بندگی

بی ریائی سادگی افتادگی

در نهاد خود صداقت داشتیم

ره به سوی بینهایت داشتیم

زاتش عشق خدا میسوختیم

چشم دل بر قرب هم میدوختیم

دور بودیم از تمام رنگها

از منیتها و از نیرنگها

لیک اینک طالب دنیا شدیم

خام و رام عشوه دنیا شدیم

معصیتها اعتقاد از ما گرفت

کینه توزی اتحاد از ما گرفت

.............................................................................

گفتمش دل می خری؟! پرسید چند؟

گفتمش دل مال تو ، تنها بخند

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز امدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک اوفتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود

..................................................................................

روزها بود که دل در گرو یاری بود

دل سودا زده ام در هوس کاری بود

روزها رفت و زبان قدرت گفتار نداشت

جرات گفتن ان عشق به ان یار نداشت

روزها رفت و دلم تنگ تر از دیروز است

دل اندوه نشین سخت شرر افروز است

روزها در غم شامم به سیاهی خفتند

خوابهای خوشم از رنج تو می اشفتند

روزها عاقبت ترس نگاهت بودند

همه اجزا به تکاپوی پناهت بودند

روزها چشم من از چهر تو صورت می بافت

قلبم از خویش و ازین ترس کدورت می یافت

روزها دیده تو چشم ز دیدارم بست

ره امید به جان و دل بیمارم بست

روزها اشک مرا کس به پشیزی نخرید

دل سوزان مرا اشک عزیزی نخرید

روزها ائینه ها قامت دلدار نمود

در و دیوار به من خاطره یار نمود

روزها خستگی ام عادت هر روزی شد

روز تکراری من لنگه دیروزی شد

روزها اشتی دست مرا یار نشد

سکه ام سکه پر رونق بازار نشد

روزها بیکسی و دلهره و تنهائی

روزها حسرت اندوه شرر و شیدائی

روزها از تب تو گرم تر از خورشیدم

شب چو استاره بیدار دل ناهیدم

روزهای تو اگر باز براید نفسی

شب اسیر دل ازرده به کنج قفسی

روزها میگذرد قاصدک ای تازه بهار

ای صبا، نکهتی از کوی فلانی به من ار!

 

 

 

رفت تنها اشنای بخت من

رفت و با غمها مرا تنها گذاشت

چون نسیم گرد از من میگریخت

اهوانه سر به صحرا ها گذاشت

       *     *     *

ماه را گفتم که ماه من کجاست

گفت هر شب روی تا روی من است

. . .

....................................................................................

 

 

دست عشق از دامن دل دور باد!/

مي توان آيا به دل دستور داد؟/

 مي توان آيا به دريا حكم كرد /

كه دلت را يادي از ساحل مباد؟ /

موج را آياتوان فرمود:ايست! /

باد رافرمود:بايد ايستاد؟ /

آنكه دستور زبان عشق را /

بي گزاره در نهاد ما نهاد/

خوب مي دانست تيغ تيز را/

در كف مستي نمي بايست داد

: قيصر امين پور

...............................................................................

 

 

 

سیب سرخی را به من بخشید و رفت

ساقه سبز دلم را چید و رفت

عاشقی های مرا باور نکرد

عاقبت بر عشق من خندید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد

بی مروت گریه ام را دید و رفت

...............................................................................

 

منجم کوکب عمر مرا از برج بیرون کن

که من کم طالعم ترسم ز اهم اسمان سوزد

...............................................................................

 

خسته ام من خسته از تكرار ها

 مي گريزم دائم از انكار ها

يك قفس تنهايي و بيهودگي

يك دل پر  دارم از اقرار ها

مرد ميدان كو در اين ويرانه ها

دل غمين شد از همه گفتار ها

..................................................................................

 

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد اندم که بی یاد تو بنشینم

جهان پیریست بی بنیاد ازین فرهاد کش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

زتاب اتش دوری شدم غرق عرق ای گل

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرقچینم

 

 

حالیا مصلحت وقت در ان میبینم

که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم

جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم

تا حریفان دغا را به جهان کم بینم

 

....................................................................................

 

اي دل همه رفتند و تو ماندي در راه

کارت همه ناله بود و بارت همه آه

کوتاه کنم قصه که اين راه دراز

از چاه به چاله بود و از چاله به چاه

.....................................................................................

 

آنکـــــــه دائم هوس سوختن مـــــا مي کرد"

کـــــــاش بنزين مرا نيـــــز مهيّــــــــــا مي کرد!

پمپ بنزين و صف و کارت و منِ پيت به دست... "

کــــــاش مي آمد و از دور تماشا مي کرد

..................................................................................

 

ادمک اخر دنیاست بخند

ادمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که ترا عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

ادمک خل نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

ان خدائی که بزرگش خواندی

ادمک مثل تو تنهاست بخند

..................................................................................

ما که رفتيم ولی يادت باشه ديوونه بوديم

واسه تو يه عمر اسير تو کنج اين خونه بوديم


ما که رفتيم تو بمون با هرکی که دوسش داری

با اونی که پنهونی سر روی شونش ميزاری


ما که رفتيم ولی اين رسم وفاداری نبود

قصه ی چشمان تو واسه ما تکراری نبود


ما که رفتيم حالا تو ميمونی و عشق جديد

ميدونم چند روزه ديگه ميشنوم جدا شديد


ما که رفتيم ولی مزد دستای ما اين نبود

دل ما لايق اين که بندازی زمين نبود


ما که رفتيم وليکن قدرتو دونسته بوديم

بيشتر هم خواسته بوديم ولی نتونسته بوديم


ما که رفتيم تو برو دل بده دست ديگری

به قول حافظ ما هم داريم يک يار سفری


ما که رفتيم تو بشين زيره نگاه عاشقش

آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش



ما که رفتيم تو بمون با اونکه از راه اومده

اون که با اومدناش خنجر به قلب من زده



ما که رفتيم دل نداديم ديگه به عشق کاغذی

لااقل ميومدی پيشم واسه ی خدافظی

....................................................................................

هر چند درد ما به قلم دیدنی تراست

شاید به گریه هم بتوان بی خیال شد

....................................................................................

 

از ایمان به جان امدم باده کو

کریمی و احسان به افتاده کو

....................................................................................

 

ما فقط مشق نوشتیم و نگفتند به ما

هیچ گه فلسفه مشق نوشتن ها را

 

 

کاش ما در شهر یار اسمانی داشتیم

کاش جای اینهمه من همزبانی داشتیم

با توام اری که نامت را نوشتی یار ، لیک

کاش میشد در زمین یک اسمان هم داشتیم

 

کاش انها جای ما بودند و ما در راه دور

بی ریا صد ها نشان و رد پا میداشتیم

 

....................................................................................

عابر شهر چشاتم

دل من اهل ریا نیست

اونی که مثل تو باشه

حتی توی قصه ها نیست

...............................................................................

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست

امتداد ریشه هاست

ریشه هم هرگز اسیر باد نیست

زندگی چون پیچکیست

انتهایش میرسد پیش خدا

...................................................................................

•         الو سلام
منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...
خداست تا خدا

.....................................................................................

دلی با من گره خورده

کجا بودم؟ کجا هستم

چرا هر لحظه اینجا میپرد پلکم

خدایا این همان ان نیست

چرا حالا؟ چرا حالاکه دستم خالی و چیزی درونم نیست؟

من اینجا پر غم و دردم

من اینجا زنده ام اما

چنان مرگی مرا میبوسد از کینه

که هر ثانیه لب میدوزم از دردش

که بودم من؟ که هستم من ؟

که را من میپرستم من؟

من اینجا ساکتم اما پر از حرفم

من اینجا با غم وغصه اجینم

سخت و بی پایان و بی راهی که برگردم

.....................................................................................

جا مانده‌ام از قافله‌ي چلچله‌ها

 سرشارم از انتظار بي حوصله‌ها

با بال شكسته شوق رفتن دارم

اي كاش كه مي‌شكست اين فاصله‌ها

از روح نسيم سحري ساده‌تر است

در نزد تو از هميشه افتاده‌تر است

بر صندلي‌اش نشسته، بي‌پاست

ولي در وقت نبرد از همه آماده‌تر است

آتش شده عاشقانه همرنگ شما

سيمرغ شهادت شده دلتنگ شما

ايثار جنون گرفته و مي‌رقصد

در قلب لغت نامه‌ي فرهنگ شما

بي‌دستم و پا، بريده‌ام از همه جا

اي عشق بگو، كجاست شهر شهدا؟

ديروز گرفتي از تنم دست، ولي

امروز بگير دست احساس مرا

با همه سياهي و افسردگي

در دل تير نگاهت کار کرد

جلوه روي خيال انگيز تو

آرزوي خفته را بيدار کرد..

.............................................................................

با تو گفتم حذر از عشق ندانم   

سفر از پيش تو هرگز نتوانم

.................................................................................

شاهد آن نيست که مويي ومياني دارد

بنده ي طلعت آن باش که آني دارد

 

...................................................................................

وقتی که رفتی

خانه بوی تو را میداد

بوی سیب بوی رازقی

بوی پیراهن یوسف

وقتی که رفتی

حوض خانه ماهی داشت

و مهتاب، شب به شب

جای تو به دستهایم بوسه میداد

....................................................................................

اندکی با تو نشستم غم دل ترسیدم

که دل ازرده شوی ورنه سخن بسیار است

.................................................................................

دلم گرفته و کسی مرا صدا نمیکند

صدای هق هق دلم دگر دوا نمیکند

تب غزل گرفته ام غزل بیا غزل بیا

دگر عروض و قافیه به من وفا نمیکند

....................................................................................

 

چه گویم ؟ از که گویم ؟ با که گویم؟

که این دیوانه را از خود خبر نیست

...............................................................................

دوباره پلک دلم میپرد نشانه چیست؟

زمانه ظرف غمم شد بگو نشانه چیست؟

ز ماه و مهر ندیدم یکی مصدق وحی

تو گو سکوت زمینش که این نشانه چیست؟

صبا ز طرف عزیزی سمن به باغ انداخت

کمند غمزه شکن را به گل نشانه چیست؟

دلم به رسم شهادت پیشکش بر دوست

فکندن نفسی بر دلم نشانه چیست؟

من گدا هوس سرو قامتی کردم

کنایه های چمن را بگو نشانه چیست؟

.....................................................................................

ارام دل و مونس جانم بودی

رفتی و هر انچه با تو گفتم همه رفت

..................................................................................

آن عهد که با تو بسته بودم

یاد است مرا تو را فراموش

...................................................................................

آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم

احساس سوختن به تماشا نمیشود

....................................................................................

آدمی باید که بیحالت نباشد هیچگاه

گر لب خندان نباشد چشم گریان هم خوشست

 

آنقدر گرم است بازار مکافات عمل

چشم اگر بینا بود هر روز روز محشر است

.....................................................................................

آه اگر مستی نمدی هر حرامی چون شراب

انزمان معلوم میشد در جهان هشیار کیست

.....................................................................................

اسما نا دلم از اختر و ماه تو گرفت

اسمان دگری خواهم و ماه دگری

.................................................................................

از بهر انکه خلق ندانند حال من

یک عمر خنده کردم و پنهان گریستم

...................................................................................

امشب به هیچ وجه دلم وا نمیشود

گویا که خاطر کسی از من گرفته است

..............................................................................

ای غم،مگر تو یاد کنی ورنه هیچکس

از مردم زمانه نگیرد سراغ ما

................................................................................

چیزی مرا به قسمت بودن نمیبرد

از واژه دو حرفی تکرار خسته ام

من بی رمق ترین نفس این حوالیم

از بودن مکرر بر دار خسته ام

من با عبور ثانیه ها خرد میشوم

از حمل این جنازه هشیار خسته ام

.....................................................................................

      

`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
_____****__________****
___***____***____***__ ***
__***________****_______***
_***__________**_________***
_***____من آپم____________***
_***______مشتاق نیم نگاهی_***
__***_______هرچند گذرا____***
___***_________________***
____***______________ ***
______***___________***
________***_______***
__________***___***
____________*****
_____________***
______________*(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨ ¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*

 

..............................................................................

ای پرنده لحظه ای پرواز  کن   

در میان آسمان قصه ات آواز کن

بال بگشای و بگو از غصه ات 

از  غم  عشق  درون  سینه  ات

اوج گیر و  دم به دم  بالا  برو

تا حریم کبریا  لحظه ای بالا  برو

نزد ایزد قصه ی عشقت  بگو      

هر چه در دل هست با ایزد بگو

تو طلب کن عشق خود از کردگار

تا  بگردد بر مرادت روزگار

.....................................................................................

"  زورق مضروب جسمم بسته جان شماست

باد بان روح من برپا به ايمان شماسـت

همسفر با من چرايي اندراين درياي درد

درد شعر عاشقان و عشق درمان شما

صد بلا باشد در اين ره باز ترديدي كنيد

كربلا مهرم بود هستم به پيمان شما

گر برد موج فنا بي رحم در گردابتان

در فناي في الله ام دامان رحمان شما

چون هنرمندم شريكم گشته ايي در اين مسير

در ميان صد هنر احسن به ايمان شما

از كجا دانيد خواهان چه هستم در نهان

هر كه گويد راز من گويد به پيمان شما  "

من به درد خويش عادت کرده ام

من به غم عرض ارادت کرده ام

اتهام کفر بر من بسته اند ...

چون به تنهايي ، عبادت کرده ام

من به ياراني کز اينجا رفته اند

فاش مي گويم حسادت کرده ام

لاله اي در کنج گلدان ديده ام

باز هم ميل شهادت کرده ام

شور مستي رفته بود از خاطرم

آه اي مي ، باز يادت کرده ام ...

............................................................................

خدا یا منم باز پیدا شدم

سکوتم شکستم هویدا شدم

کنار تو بودن عجب عالمیست

کنارت نشستم چه تنها شدم

بگوش دلت گوش کن واژه را

که از نو برایت نگارم تو را

تو که میتوانی بفهمی دلم

دلی مات تنهائی یک خدا

.....................................................................................

 

 

یکی بود یکی نبود جز یه دل شکسته

یه دل پرنده که یکی پراشو بسته

یکی بود یکی نبود که بعده ها نوشتند

دل پر زدن نداشت اون دل پیر و خسته

یه جائی تو شهر مهتابی و مه گرفته

توی کنج سینه ای که هیچکسی نرفته

یه کسی با دل خونش داره داد میزنه

تو رو لایق نمیدونه ، کسی بت نگفته؟؟؟

گل و بکنی میمیره ،کسی بش نگفته؟؟؟

گله دارم ای خدا تو جای حق نشستی

تو که هر لحظه کنارمی همیشه هستی

دلمو بگیر تو دستت واسه چی میترسی؟

اره داغه ، داره میسوزه، لباتو بستی؟

چرا ساکتی خدا ، دیگه منو نمیخوای؟

دیگه راوی بده شد! دیگه اونو نمیپای

تو که میگفتی همیشه دستتو میگیرم

بده دستتو خدا دیگه میخوام بمیرم

یکی بود اما نبود اینجا خودش میدونه

تو گلوم بغضه ،دلم منتظر بهونه

واسه چی معلما یه چیزیو نمیگند:

(هر کی عشقو مینویسه بایدم بخونه)

حرفای توی دلم به لب نمیشه جاری

همیشه که حرفی نیست برای موندگاری

اگه عاشقی قسم بخور که موندگاری

منو تو زیادی نیستیم واسه هم عزیزم

مگه این دلم بمیره بشه یادگاری

....................................................................................

دلی خرسند میخواهم نداری

کمی لبخند میخواهم نداری

برای قهوه تلخ نگاهت

دو حبه قند میخواهم نداری

...................................................................................

صدای باد و بارونه

    صدای شر شر آرومه نابدونه

        یکی داره تو تنهایی یه شعر تازه می خونه

             خودش تنها ، دلش کوچیک 

                 غمش اندازه ی دنیا

دلم غمگین و بی تابه

  مثل ماهی تویه یک تنگ بی آبه

     دلم گنجشک پر بسته است

                  تک و تنها

           از این بی همدمی خسته است

دلم یه هم زبون می خواد

   یه دوست مهربون می خواد

     یکی باشه دلم باشه

          مثل یه نقطه روشن تویه تاریکی پیدا شه !

.................................................................................

میتوان با یک گلیم کهنه هم

روز را شب کرد و شب را روز کرد

میتوان با هیچ ساخت

میتوان صد بار هم

مهربانی را

خدا را

عشق را

با لبی خندان تر از یک شاخه گل تفسیر کرد

میتوان بی رنگ بود

همچو اب چشمه ای پاک و زلال

می توان در فکر باغ و دشت بود

عاشق گلگشت بود

میتوان این جمله را در دفتر فردا نوشت

خوبی از هر چیز دیگر بهتر است.

................................................................................

من از سیاهی بال کلاغ می ترسم

من از توالی تیر چراغ می ترسم

از آن خطوط موازی ریل راه آهن

و نیز از شب بی چلچراغ می ترسم

چه انتظار غم انگیز سردی است

من ار مکیدن هرچه سماق می ترسم

هجوم باد مخالف به باغمان فریاد

که از شکستن گلهای باغ می ترسم

حضور سرخ تو تسخیر کرد شهر مرا

من از حضور تو در این اتاق  می ترسم

شبی که رنگ صدایم تمسخر آمیز است

از اینکه از تو بگیرم سراغ می ترسم

گدازه های نگاهت به شعر من تابید

من سرودن اشعار داغ می ترسم

چهار قل مي خوانم و تكرار مي كنم

شب هنوز به نيمه نرسيده است و ابليس زادگان برگردم مي چرخد

گويي شستشان خبر دار شده است

از آنچه در لايه هاي زيرين كوروموزوم هاي خود پنهان كرده ام

-به حراج گذاشته است دستفروش شب

ظلماني ترين ادكلنها را

و مرا با ذهنيتي وسوسه آلود به چالش

به ياد مادرم حوا مي افتم

-حسي عارفانه مرا غلغلك مي دهد ، تا پلكهايم بپرد

مي خواهم فكرم را از هبوط به اسفل السافلين رها كنم

و به احسن تقويمي بيانديشم كه در بيداري يك صعود خفته است

- وقتي از زيرگذر سيب ترين خيابانها مي گذرم

به كنعانيهاي غرق در پرده سينما مي نگرم

آه كه چگونه پوزخند مي زنند به پيراهن خوني يوسف

- اكنون ديگر شب از نيمه گذشته است

و فكر من متبلور انعكاسي است از يك ستاره دنباله دار

ابليس زادگان از ستاره ها بيزارند

چرا كه ستاره مأمور سنگ باران آنهايند@

سنگهايي آتشين

همچون شهاب سنگ

شهاب سنگ هايي تكراري

همچون چهار قل

مي

.....................................................................................

کاش با یک جمله میشد بگذری

از شب و شعر و چت و باقی ولی

بگذر از من خواب بر پلکم نشست

یا علی گفتیم و نور از دیده رفت

..................................................................................

قصیده ، غزل ، این دو در مثنوی

رباعی ، مضاف و عجب شاعری؟!

............................................................................

 

 

 

خيال خام پلنگ من به روي ماه پريدن بود

و ماه را زبلندايش به روي خاك كشيدن بود

پلنگ من دل مغرورم پريد و پنجه به خالي زد

 كه عشق ماه بلند من به روي خاك كشيدن بود

 من وتو آن دو خظيم آري موازيان به ناچاري

كه هر دو باورمان زآغاز به يكدگر نرسيدن بو

چه سرنوشت غم انگيزي كه كرم كوچك ابريشم

تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود

............................................................................

دمی گفته ام قصه خواب را

نوشتی غزل های مهتاب را

امیدی ندارم که دی سی شوی

بگو قصه خواب بی تاب را

...................................................................................

در سرزمین مادری احساس غربت میکنم

از کوچه های بیکسی دائم شکایت میکنم

از روزگار عاشقی به غشقهای اتشین

به ان همه مهر و وفا تنها نظارت میکنم

از زادگاه کودکی از خاطرات زندگی

تنها برای یک نفر یک لحظه صحبت میکنم

مهر و وفا بر من نشد کین گونه بیترس از کسی

مهر و وفا را با شما ناچار قسمت میکنم

گرد و غبار بیکسی بر برگهای اطلسی

بنشسته و من همچنان اصرار مهلت میکنم

گلبرگهای یاس را در گوشه خشک حیاط

در پیش پای افتاب تنها ضمانت میکنم

چشمان بیتابم یقین لب تشنه اشکند و من

در سرزمین مادری شاید رعایت میکنم

در زیر پای عابران دنبال رد یار خود

با لاله های واژگون اینک رقابت میکنم

حالا که یارم اینچنین ما را ز یادش برده است

با حاجی و با حاجیان هر دم رفاقت میکنم

..................................................................................

پا نهادیم به راهی که سر اغاز نداشت

رو به هر خانه که کردیم دری باز نداشت

زندگی شاخه گلی بود که در باغ شکفت

داستانش را هم جرات ابراز نداشت

باغ ما عمری با خاطره باران زیست

خبر از مرگ درختان سر افراز نداشت

کاش دستی به هواداری دل بر میخواست

عشق هم اینهمه میگفتند اعجاز نداشت

ارزو داشت دلم همسفر ابر شود

بال و پر داشت ولی فرصت پرواز نداشت

...................................................................................

ای که دور از من و در قلب منی

با خبر باش که دنیای منی

.................................................................................

بی وفائی کن ، وفایت میکنند

با وفا باشی جفایت میکنند

مهربانی گر چه ائینی خوش است

مهربان باشی رهایت میکنند

.....................................................................................

مرا میخواستی تا شاعری را

ببینی روز و شب دیوانه خویش

مرا میخواستی تا در همه شهر

ز هر کس بشنوی افسانه خویش

 

ویرانه نه ان است که جمشید بنـــــــا کرد

 ویرانه نه ان است که فرهاد فرو ريخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به عشقت

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت

.....................................................................

سنگهايي آتشين

همچون شهاب سنگ

شهاب سنگ هايي تكراري

همچون چهار قل

مي خوانم و تكرار مي كنم

....................................................................................

خسته ام من خسته از تكرارها

مي گريزم دايم از انكارها

يك قفس تنهايي و بيهودگي

يك دل پر دارم از اقرارها

آرزوهاي قشنگ من كجاست

مانده در آن سوي اين ديوارها

روزها در اضطراب و تشنگي

در شگفتم از تم پندارها

عطر گلها محو شد از خاطرم

عطر گلها در فضاي خار ها

مرد ميدان كو در اين ويرانگي

دل غمين شد از همه گفتارها

روزي اما بگسلم اين بندها

تا گريزم از همين افكارها

.....................................................................................

من از سیاهی بال کلاغ می ترسم

من از توالی تیر چراغ می ترسم

از آن خطوط موازی ریل راه آهن

و نیز از شب بی چلچراغ می ترسم

چه انتظار غم انگیز سردی است

من ار مکیدن هرچه سماق می ترسم

هجوم باد مخالف به باغمان فریاد

که از شکستن گلهای باغ می ترسم

حضور سرخ تو تسخیر کرد شهر مرا

من از حضور تو در این اتاق  می ترسم

شبی که رنگ صدایم تمسخر آمیز است

از اینکه از تو بگیرم سراغ می ترسم

گدازه های نگاهت به شعر من تابید

من سرودن اشعار داغ می ترسم

..............................................................................

تمام خاك را گشتم به دنبال صداي تو

ببين باقي است روي لحظه هايم جاي پاي تو

اگر كافر اگر مؤمن به دنبال تو مي گردم

چرا دست از سر من برنمي دارد هواي تو

دليل خلقت آدم، نخواهي رفت از يادم

خدا هم در دل من پر نخواهد كرد جاي تو

صدايم از تو خواهد بود،اگر برگردي اي موعود

پر از داغ شقايقهاست آوازم براي تو

تو را من با تمام انتظارم جستجو كردم

كدامين جادعه امشب مي گذارد سر به  پاي تو

نشان خانه ات را از تمام شهر پرسيدم

مگر آن سوتر ازاين تمدن روستاي تو

 يوسفعلي ميرشكاك

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت   توسط راز | 

* روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم؟ حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت. از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است، اما دروغ درلبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

 

* دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

 

* وقتي برگهاي پاييز رو زير پاهات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن

 

 

* يه روزي قلبت رو دزديدم و براي اينكه جاش امن باشه  اون رو توي قلب خودم گذاشتم ولي اين رو نمي دونستم كه اگه يه روزي بخواي قلبت رو پس بگيري بايد قلبم رو بشكني تا قلبت رو برداري

 

* وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود…. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

 

 

* خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره … به كسي توجه نمي كنه … از كسي خجالت نمي كشه… مي باره و مي باره و… اينقدر مي باره تا آبي شه… ‌آفتابي شه…!!! کاش… کاش مي شد مثل آسمون بود… كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي…

 

* حتی در کوچه های بن بست هم راه اسمان باز است . فقط  باید پرواز را اموخت....

 

*مکه برای شما !!! فکه برای من !!! بالی نمیخواهم ، این پوتین های کهنه هم می توانند مرا به آسمان ببرند. «شهید مرتضی آوینی

* همیشه نگاهی رو باور کن که وقتی از اون دور شدی در انتظارت بمونه

* گویند دریغ نقص است و نقص در وجود بی منتهای تو راه ندارد ... می دانم خوب میدانم که مرا هرچند با دست و زبان و گوش بسته به این همه زیبایی ، باز هم تو دعوت کرده ای ... هرچند که قادر به درک این همه عشق نیستم، اما، من برای ادعای عاشقی آمده ام و تو مرا برگزیده ای ... پروردگارا! زبان مشتعل به واژه توبه ام را سپاس که در بهترین مکان خلقت ، برای تو مشتعل ساخته ام ... خدایا ! صدایم را بشنو و بر آنچه این دل هرزه ی دنیا زده می خواهد به صلاحش ا

* خوشا نماز و نياز کسي که از سر درد                                                 به آب ديده و خون جگر طهارت کرد

* برای کنترل کردن خودتان از مغزتان استفاده کنید برای کنترل کردن دیگران از قلبتان

* بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند

* چه خوب است ، چه خوب است شهیدانه بمیریم خوب است ولی حیف كه ما وقت نداریم

* آموزه>>هر حقيقت براي به باور رسيدن سه مرحله را طي کرده است :نخست مورد تمسخر قرار گرفته شده بعد به شدت با آن مقابله شده وسپس به عنوان يک اصل غير قابل انکار پذيرفته شده است

* از میان کسانی که برای طلب باران به بیرون از شهر می روند تنها کسانی با خود چتر می برند که به نتیجه ی کار خود اطمینان دارند

* توانایی فقط در گفتن حقیقت نیست؛در شنیدن حقیقت نیز هست

* علم ما به مطالبی که خوانده ایم بستگی ندارد ؛به مطالبی بستگی دارد که آنهارا یا د گرفته ایم

* عشق ومحبتي را كه مي گيريد در گنجينه ضمير خود نگاه داريد در ان زمان كه ذخيره هاي مال وحتي سلامتي شما از كف رفته است اين گنجينه گرانبها همچنان زنده وبا قي ست

* خداوند اغلب اوقات به دیدن ما می آید ولی اکثر مواقع ما خانه نیستیم

 

* برای خریدن عشق هر کس هرچه داشت آورد ‌دیوانه هیچ نداشت و گریست‌ گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید ،‌ اماهیچکس ندانست که قیمت عشق اشک است است

 

·  كاش می شد سه چیز را از كودكان یاد بگیریم: بی دلیل شاد بودن و پای كوبیدن* همیشه سرگرم كار بودن و بیهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فریاد زدن

·  * عشق بین دو نفر این نیست كه هر دو زیر باران خیس شوند عشق آن است كه یكی چتر شود برای دیگر... و دیگری هیچگاه نفهمد كه چرا خیس نشود

·  الهى در شگفتم از آنكه كوه را مى‏شكافد تا بمعدن جواهر دست‏یابد و خویش را نمیكاود تا بمخزن حقائق برسد

مواظب باش چی آرزو میکنی، چون ممکنه یه روزی بهش برسی

شادی زمان و مکان نمی خواهد کافی است دل بخواهد.

 

 

* غم خودش ما را پیدا می کند باید دنبال شادیها گشت.

 

* کسی نمیتونه به دلش یاد بده که نشکنه . ولی من به دلم یاد دادم اگر شکست ، لبه تیزش دست اونی که شکسترو نبره

 

* دوری عشقهای کوچیکو از بین میبره ولی به عشقهای بزرگ عظمت میده مثله باد که کبریت و خاموش میکنه ولی شعله های اتش رو بزرگتر میکنه

 

* چند وقت  پیش داشتم از کنار شط رد میشدم . بچه هائی رو دیدم که داشتند با سنگ قورباغه ای رو میزدند . بچه ها این کارو بازی بازی میکردند ولی قورباغه داشت واقعی واقعی میمرد.

 

* میدونستی اشک گاهی از لبخند با ارزشتره ؟

چون لبخند رو به هر کسی میتونی هدیه کنی ولی اشک رو فقط برا کسی میریزی که نمیخوای از دستش بدی.

 

* کاش دوستی ادما مثل رابطه چشم و دست بود . وقتی چشم گریه میکنه دست اشکاشو پاک میکنه .و وقتی دست میبره چشم براش گریه میکنه

 

* زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر میشند.پس هر وقت تو قسمت تاریک زندگیت واقع شدی بدون که خدا میخواد یه تصویر زیبا ازت بسازه.

* حکایت جالبیست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمیکنند.

* اگر کلید قلبی رو نداری قفلش نکن

اگر کسی رو دوست نداری خردش نکن

و اگر دستی رو گرفتی ولش نکن

 

* دیروز با یک دسته گل رز امده بود به دیدنم . با یک نگاه مهربان. همان نگاهی که سالها ارزویش را داشتم و از من دریغ میکرد .گریه کرد و گفت دلش برایم تنگ شده . ولی من فقط نگاهش کردم. وقتی رفت سنگ قبرم از اشکهایش خیس شده بود.

 

*بهترین دوست کسی که بتونی ساعتها باهاش روی یک سکو بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرتو داشتی.

 

*گرگه بعد از كلي جستجو آي دي شنگول منگول رو گير مياره، بعد از كلي چت كردن باهاشون قرار مي ذاره. وقتي مي ره سر قرار مي بينه چوپان دروغ گو بود

 

*یاد انروز که در صفحه شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم

* لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه درسته که هوا رو گرم نمیکنه ولی ادم و دلگرم میکنه

 

* به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو نگاه میکنه

به دلی دل بسپار که جای خالی برات داشته باشه

و دستی رو بپذیر که باز شدن رو بهتر از مشت شدن بلد باشه

 

* خیلی سخته اون کسی که واسه چشات میمیره بره  دیگه سراغی ازت نگیره

خیلی سخته تو پائیز با غریبه ای اشنا شی اما وقتی بهار شد یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته برا چیدن ستاره بری اسمون اونجا که رسیدی صبح شه

 

* پول:

با پول میتوان خانه خررید ولی اشیانه نه

رختخواب خرید ولی خواب نه

ساعت خرید ولی زمان نه

کتاب خرید ولی دانش نه

مقام خرید ولی احترام نه

دارو خرید ولی سلامتی نه

خون خرید ولی زندگی نه

و بالاخره میتوان قلب خرید ولی زندگی نه

 

*

عشق مثل ابه

میتونی تو دستات غایمش کنی ولی یه روز دستتو باز میکنی میبینی همش چکیده بدون اینکه خودت بفهمی همش پر از خاطرست

 

 

*وقتی خاطره ها زیاد میشند عکسهای روی دیوار اتاقم بیشتر میشه اما همیشه دلت برا اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیوار بزنی

* فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند . دیروز با خاطراتش مارا فریب داد و فردا با وعده هایش مارا خواب کرد.

وقتی چشم گشودیم امروز گذشته بود

 

* هر گاه بنده اي كه مرا مي شناسد  نافرماني من كند، كسي را بر او چيره مي گردانم كه مرا نشناسد

 

* تیک تاک ساعت فریاد مرگ ثانیه هاست، اما دوستی ها هیچ وقت نمیمیرند.....

 

* حس که پیدا شد عشق باریدن گرفت، هیچ میدانی رمز عاشق بودن هرکس فقط این است: ساده بودن، ساده دیدن، و ساده پذیرفتن...پس ساده میگویم، ساده...دوستت دارم

اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش... اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش... اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست... اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داري

 

* زندگي آرام است مثل آرامش يك خواب بلند زندگي شيرين است مثل شيريني يك روز قشنگ زندگي رويايي است مثل روياي ِيكي كودك ناز زندگي زيبايي است مثل زيبايي يك غنچه ي باز زندگي تك تك اين ساعتهاست زندگي چرخش اين عقربه هاست زندگي راز دل مادر من زندگي پينه ي دست پدر است زندگي مثل زمان در گذر است

* یک نصیحت : مواظب خودت باش . یک خواهش : هیچ وقت عوض نشو . یک آرزو : فراموشم نکن . یک دروغ : دوست ندارم . یک حقیقت : دلم برات تنگ شده ، و یک رؤیا : تو رو تا ابد داشتن

* اگه تونستی برف رو سیاه کنی پر کلاغو سفید کنی آتیشو بوس کنی تویه آب یه نفسه عمیق بکشی اون وقت منم میتونم تورو فراموش کنم

 

*اعتماد را از كودكي ياد بگيريم كه وقتي او را بالا مي اندازيم ميخندد. زيرا مطمئن است كه او را خواهيم گرفت

* کاش ماه میدانست از اینهمه ستاره و سیاره فقط یکی مشتریست

 

*خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال ما خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است دکتر علی شریعتی

 

 

*(اگر بخواهيم بنده خدا باشيم بايد پنج كار زير را انجام دهيم:1 شكمهايمان از حرام خالي و از حلال كم باشد.2 درشبانه روز 50 آيه قرآن بخوانيد.3 سحر بيدار شويد.(هر كه سحر ندارد از خود خبر ندارد------سحر برا مطالعه عجيب است.)4 گريه كردن در هنگام اذان صبح به خاطر گناهان.5 گريه كردن از ترس از خدا.(ترس از خدا:1-قلب را نوراني ميكند. 2-كمك ميكند تا آدم گناه نكند.)   .

 

* حضرت حق دوست چهره ها نيست،دوست دل هاست...آن هم نه هر دلي،دل هاي راست...يا حبيب قلوب الصادقين...آن دل که صادق نيست عاشق نيست...دل هاي راست قرار گاه عاشقي ست

 *بلا جويان جز در خدا آرام نميگرند....زبان سرخ سر سبزترين زبان دنياست و شهيدان-اين خالصانه ترين سلاله ي خاک- عاقلترين عاشقان جهانند

 

 

*یک همیشه یک است . شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد . یک نگاه . یک سرنوشت . یک خاطره . یک دوست

*قلب سرزمین عجیبیست ؛ زیرا هم می تواند زادگاه عشق باشد هم آرامگاه عشق

 

* روزها در کوچه باغی نگاهت قدم می زدم اما دریغا که لحظه ای مرا درک نکردی. چشمان همیشه گریانم را مسخره می کردی و از پشت به من نیشخند میزدی همیشه در برابر جنگل وحشی نگاهت خزان بودم...خار بودم و از شرم آب بودم و باز از حرارت عشقم به تو بخار میشدم و به آسمان میرفتم...آنقدر بالا میرفتم تا به خدا برسم چون او بهترین بود برای گوش دادن به درد و دلهای من...حال اون روزها گذشته و هروقت که بدان فکر میکنم موجودی از پشت پنجره ی خاطراتم با تمام وجود فریاد میزند که هیچگاه فراموشت نمیکنم

* هرازگاهی توقف در ایستگاه بین راه فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که پیش روست...گاهی برای رسیدن باید نرفت

* مي دوني اگه صخره و سنگ تو مسيره رودخانه ي زندگيت نباشه صداي آب اصلا قشنگ نيست؟

* خدایا !

سرنوشت مرا خیر بنویس

تقدیری مبارک

تا هر چه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم

و هر چه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم .

(دکتر شریعتی )

*دل خوش عشق شما نيستم اي اهل زمين ! بخدا معشوقه ي من بالايست

*کساني که هدف ندارند مجبورند در خدمت کساني باشند که هدف دارند.

 

* قرار است يک خودرو اسلامي باهمکاري مالزي ساخته شود و داراي اين قابليت ها مي باشد : 1- خودرو هنگام حركت صلوات مي فرستد 2- سرعت كه از 80 بالاتر رفت، آيت الكرسي مي خواند 3- وقت رد كردن چراغ قرمز مي گويد"استغفرا.." 4- وقت رسيدن به جاده چالوس و موارد مشابه "فاتحه مي خواند 5- وقت سوار كردن دوست دختر - دوست پسرها صيغه محرميت مي خواند!!! 6- وقت پياده شدن مي گويد "صدق‌ا.. العظي

 

 

 

* اشخاص بزرگ و با همت به کوه مانند هر چه به ايشان نزديک شوي عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم شود و مردم پست و دون همت سراب مانند که چون کمي به آنان نزديک شوي به زودي پستي و نا چيزي خود را بر تو آشکار سازند

 

* خدایا ... سایه ابر رحمتت را بر سر گناهان من بینداز و باران لطف و محبت را بر عیوب و پلیدیهای اعمال بباران ...!

 

خدایا ... آیا بنده گریخته به جایی جز درگاه مولایش رجوع تواند کرد ؟  یا از خشم و غضب مولایش غیر او حمایتش تواند نمود؟

 

خدایا ...! اگر پشیمانی از گناه توبه است قسم به عزّتت که من از پشیمانانم و اگر استغفار و طلب آمرزش کردن موجب محو گناه است من از آمرزش طلبانم ... تو را سزد که عتاب کنی تا باز خوشنود گردی...!

 

* شهید چمران :

درد ، دل آدمی را بیدار می کند ، روح را صفا می دهد ، غرور و خودخواهی را نابود می کند ، نخوت و فراموشی را از بین می برد و انسان را متوجه خود می کند ... چه مقدس است این درد

* گویند اسكندرقبل از مرگ وصیّت كرد هنگام دفن كردن من دست راست مرا بیرون ازخاك بگذارید ،پرسیدند چرا ؟ گفت میخواهم تمام دنیا بدانند كه اسكندر با آن همه شكوه و جلال دست خالی از دنیا رفت

* دعا بكن ولی اگر اجابت نشد با خدا دعوا نكن و میانه ات به هم نخورد ، چون تو جاهلی و او خبیر و عالم است . خدا كاری را اشتباه نكرده است كه با دعای تو به اشتباهش پی ببرد و آن را درست كند . بخل هم نورزیده است كه با التماس تو دست از بخل بردارد و آنچه را به مصلحت تو بوده و در اثر بخل نداده بود ، به تو بدهدوقتی حاجاتت را به تأخیر می اندازد ، دارد چیزی بزرگتر به تو می دهد منتها تو حواست به خواسته خودت است و آن را نمی بینی . تو نان خواستی او جان می د

*اى فرزند آدم، بياد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنين بياد آور كه در پيشگاه خداوند قرار خواهى گرفت و اعضاء و جوارحت بر عليه تو شهادت خواهند داد، در آن روزى كه قدم ها لرزان و لغزان مى باشد.

*امام زمان (عج)) فرمودند: توجه امام مهدى (عج) به شيعيان خويش انا غير مهملين لمراعاتكم،و لا ناسين لذكركم،و لو لا ذلك لنزل بكم اللاواه، واصطلمكـم الاعداء. فـاتقـوا الله جل جلاله و ظاهـرونـا.(1) ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم،كه اگر جز ايـن بود گرفتاريها به شما روى مى آورد و دشمنان،شما را ريشه كـن مى كردند. از خدا بترسيد و مارا پشتيبانى كنيد. بحارالانوار ج 53،ص 175.

*خوشبختي داشتن دوست داشتني ها نيست ، بلكه دوست داشتن داشتني هاست...

 

* جاذبه خاک به ماندن می خواند ، و آن عهد باطنی به رفتن عقل ، به ماندن می خواند و عشق به رفتن ... و این هر دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان در آوارگی و حیرت میان عقل و عشق معنا شود ... شهید آوینی

*نخ داخل شمع از شمع پرسید :

چرا من میسوزم تو اب میشی؟

شمع گفت :

مگه میشه یه نفر تو قلبت بسوزه ولی تو اشک نریزی

 

 

*بار الهی با انکه در تنهاترین تنهائیم تنها کسم تنهایم گذاشت

ای خدا به حق تنهائیت در تنهاترین تنهائیش تنهایش نگذار

* خداوند يك بار از من پرسيد: تو چرا گناه مي كني؟ من در پاسخش سر به زير افكندم و چشمهايم را بستم. خدا دست روي سرم كشيد و گفت: پس كي توبه مي كني؟ من بيشتر خجالت كشيدم. گفت: من منتظرم

* اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است * دكتر علي شريعتي

 

هر وقت تو زندگي به يه در بزرگ كه يه قفل بزرگ روش بود رسيدي نترس و نااميد نشو! چون اگه قرار بود در باز نشه جاش ديوار مي‌ذاشتن

 

* زندگی مثل شطرنج میمونه٬ اگه بلد نباشی بازی کنی همه میخوان یادت بدن...و اگه بلد باشی خوب بازی کنی اونوقت همه میخوان شکستت بدن...

 

·       چقدر حقيرند مردماني که نه جرأت دوست داشتن دارند ، نه اراده‌ي دوست نداشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن، با اين حال مدام شعر عاشقانه مي‌خوانند

روزی شاگردان نزد حکیم رفتند و پرسیدند: استاد زیبایی انسان درچیست؟ حکیم 2 کاسه کنار شاگردان گذاشت وگفت: به این 2کاسه نگاه کنید اولی از طلا درست شده است و درونش زهر است و دومی کاسه ای گلیست ودرونش آب گوارا است، شما کدام را می خورید؟ شاگردان جواب دادند: کاسه گلی را. حکیم گفت: آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی را زیبا می کند درونش واخلاقش است. در کنار صورتمان باید سیرتمان را زیبا کنیم

 

*شکسته هاي دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهاي شکسته دلان است

 

 

*روی هر پله که باشی خدا يه پله از تو بالاتره ، نه به خاطر اينکه خداست ...به خاطر اينکه دستت را بگيره

 

 

آلبرت انشتین میگه:" عشق مثل ساعت شنی می مونه همزمان که قلبت رو پر می کنه مغزت رو خالی می کنه" البته واسه اونایی که مغزشون پره تو راحت باش

 

وقتي کسي را همه طرد کردند،آن وقت خدا او را پناه مي دهد و مي گويد خودم تو را مي خواهم.حاج اسماعيل دولابي.شادي روحش صلوات

 

من اگر سردار عشقم ؛ یا که پاک باخته ام سرنوشتم را با دست های خودم ساخته ام قصه ها گذشته بر من تا بدانم کیستم گذشته ام هرچه بوده من پشیمان نیستم یه زمان عاشق و گاهی توی آغوش هوس هرچه بوده همه انتخاب من بوده و بس با تو توی این شب های بد دیگه گریم در نمیاد حس غم انگیز دلم ؛ جز تو کسی و نمیخواد ای کوه پر غرور من ؛ ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم تو ماندگاری در دلم ؛ می خواهمت روشن ترین ستاره ای ؛ دوستت دارم .

به دکتر شريعتي گفتن:" استاد! سيگار طول زندگي آدمو کوتاه ميکنه" در جواب گفت :" من به عرض زندگي فکر مي کنم

جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. پروفسور محمود حسابي

زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است

يادت باشه كه دل تخته سياه نيست كه هرکی اومد روش بنويسه و هر كي هم كه رفت بشه اسمشو پاك كرد

لره با تركه شطرنج بازي مي كنن آخرش شاه دق مي كنه

 

تركه داشت هلو مي خورد، به وسطش كه رسيد گفت اي ول، گردو هم داره

 

ترکه تو اردبیل میمیره اعلامیه اش رو میزنن به دیوار ... تو انتخابات رای میاره

 

 

هر بار که کودکانه دستی کسی را گرفتم گم شدم. آنقدر که در من هراس از گرفتن دستی هست ترس از گم شدن نیست

 

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي، هرگاه زير پايت خش‌خش برگ‌ها را احساس كردي، هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره خاموش ديدي، براي يك بار در گوشه‌اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير

 

یک سامورایی هیچ گاه سر خم نمیکند ، مگر اینکه  مرده باشد.....

 

یک دانشجو هیچ گاه در مقابل استاد سر خم نمیکند ، مگر اینکه اون درس رو افتاده باشد.......

 

دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.

خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد

غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد

 

 

وقتي که ميخواي عمق يه رودخونه رو بسنجي .هيچوقت از هر دو پات اسنفاده نکن

 

کل من عليها فان fun          همه چيز غير از او شوخيست  

 

عشق گوهري است گرانبها اگر با عفت توام باشد

 

ای دل! صحرای بلا به وسعت تاریخ است و تا مؤمنین را به بلایی کربلایی نیازمایند، رها نمی کنند. می انگاری که با یک زبان در دهان گرداندن که "یا لیتنا کنا معکم" تو را واگذارند که در صف اصحاب عاشورایی امام عشق محشور شوی؟

 

 

   كسي كه اندوهي از دل مومن بزدايد ، الله تعالي در روز قيامت اندوه را از دل او برطرف نمايد ...-   كسي كه بخواهد بي نيازترين مردم باشد ، بايد به آنچه نزد الله تعالي است اطمينان داشته باشد ...اللهم عجل لوليک الفرج

 

·       اي بني آدم تو همان كسي هستي كه مادرت تو را به دنيا آورد در حاليكه گريه مي كردي و مردم در اطرافت خندان و مسرور بودند. در فكر خود باش و تلاش نما تا زماني كه مردم در مرگت مي گريند، شاد و خندان باشي

کوچ کردن نزديک است

به جايي که بايد

 

خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونن.ولي من دوستش دارم چون تنهايي رو درک ميکنه

 

هر روز ما آف هامونو باز مي کنيم و پيام هايي رو که دوستامون فرستادن مي خونيم ... اما تا حالا چند بار "قرآن" رو باز کرديم تا پيام هايي رو که خداوند فرستاده بخونيم.

 

گه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

 

انچه ميدانيد زير پا نگذاريد.اين تمام عرفان است.....ايت الله بهجت حفظه الله

 

: امام علی(ع) فرمودند: چه بسیار خواهش های نفسانی لحظه ای ، که اندوه طولانی و درازی را در پی دارد (جهادالنفس،ح93)

 

: و هنگامي كه مصيبت واقع شود، و نگون بختي سر بر آرد و بحران سهمگين گردد پس ندا سر داده بگو: يا الله «لا حول و لا قوة الا بالله».و هرگاه تمامي دروازه هاي فرا رويت بسته گردند پس ندا در داده بگو:يا الله «حسبنا الله و نعم الوكيل

التماس دعا اللهم عجل  لوليک الفرج

 

غمگين مباش: هرگاه از چاره جويي باز ماني و راهها را بسته يابي، آرزوها پايان يابند و ريسمانها كنده شوند، پس ندا در ده و بگو: يا الله «و لا حول و لا قوة الا بالله». و هرگاه زمين با وسعتي كه دارد بر تو تنگ آيد، و نفس تو نيز بر تو تنگ آيد، پس آواز ده و بگو : يا الله «حسبنا الله و نعم الوكيل».

 

دم همه اونائی که تو خونه تکونی دلشون ما رو دور نریختند گرم، ما هم سعی میکنیم زیاد جا نگیریم

 

ستاد استقبال از تبریکات نوروزی

 

 

اذ سمیم غلبم و با طمام وجودم دوصط دارم !

درصطه بی صوادم

ولی دل که دارم .

 

حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است

زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد

چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند

 

      مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست

لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است

كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد

رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد

خدا به میزان یقین افراد بهشون پاداش می ده

دیگر نمی خواهم زنده بمانم، من محتاج نیست شدنم. من محتاج توأم. خدایا! اگر بگویی: لیاقت نداری، خواهم گفت: لیاقت کدام یک از الطاف تو را داشته ام؟!

خدایا! دوست دارم سوختن را، فنا شدن، از همه جا جاری شدن، به سوی کمال انقطاع روان شدن را

شهید احمد رضا احدی

 

على بن جرين از زندان‏بانانى است كه مدّت‏ها وظيفه شكنجه و نگهبانى از امام حسن عسكرى عليه‏السلام را به عهده داشت. هرچندگاهى، فرعون عبّاسى او را نزد خود فرا مى‏خواند و از حالات امام حسن عسكرى عليه‏السلام پرس و جو مى‏كرد. او نيز متناسب با پرسش‏هاى خليفه پاسخ مى‏داد.

طولى نكشيد كه على بن جرين نيز تحت تأثير عبادات و سجده‏هاى آن بنده خائف خدا قرار گرفت و دل سنگى‏اش متحوّل و دگرگون شد. به همين جهت در بيشتر گزارش‏هاى خود، از بيان حقيقت دم فرو نبسته است. او در حضور معتمّد عبّاسى، چنين به مقام والاى امام عسكرى عليه‏السلام اعتراف كرده است:

ـ انّه يَصُومُ النّهارَ وَ يُصَلِّى اللَّيلَ؛ همانا او همواره روزها، روزه‏دار است و شب‏ها را با نماز و عبادت سپرى مى‏كند.      

 

اين روزها براي خودم نگرانم ...

 

آخرحس مي کنم  فرشته ي کوچکي که روزي بر شانه هاي من آرام بال مي زد را گم کرده ام !

 

کسي يک فرشته ي کوچک را نديده با بال هايي کوچک و صورتي ؟

 

اگر فرشته ي کوچک من را ديديد به او بگوييد در کنارِ پيچِ همين جاده که به کودکي هاي دورم مي رود ، به انتظارش نشسته ام !

 

 

 

همين ...

آبادانيه ميگه : ديشب آبادان زلزله 11 ريشتري اومد . رفيقش ميگه : پس آبادان با خاك يكي شد ديگه ؟ آبادانيه ميگه : بع ، ولك ، مگه بچه ها گذاشتن

 

موقعي که داري واسه بدست آوردن کسي ميدوي آروم بدو چون شايد يکي هم داره واسه بدست آوردن تو ميدوه       

 

 

 

*1 همیشه 1 است . شاید در تمام عمرش نتونه بیشتر از 1 باشه اما گاهی اوقات میتونه خیلی باشه مثل

یه نگاه   یه یه خاطره     یه سرنوشت     یه دوست    . ...

 

*دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه انکه تو متلاطم شوی

 

 

*هر وقت تو زندگیت به یه در بزرگ که یه قفل بزرگ روش بود رسیدی ، نترس و نا امید نشو چون اگر قرار بود در باز نشه جاش یه دیوار میذاشتند

 

*در اقیانوس پر تلاطم و همیشه طوفانی زندگی با خدا بودن بهتر از نا خدا بودن است

 

*یکی با دلش میره یکی با پاهاش میره ولی مواظب باش کسی با پاهای خودش از دلت نره

 

*همیشه رفتن رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت. در بن بست هم راه اسمان باز است .

 

*دو خط موازی همیچوقت بهم نمیرسند مگر اینکه یکیشون واسه دیگری بشکنه

 

 

*مرداب برای بدست اوردن نیلوفر سالها میخوابه تا ارامش نیلوفر به هم نخوره . پس اگر کسی رو دوست داری برای داشتنش سالها صبر کن

 

*یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کند شه نه اینکه هیزماش زیاد باشه .....  تبر ما ادما باور هامونه نه ارزوهامون

 

*کاغذتم اگه خواستی منو پاره کن    عصبانی شدی خط خطیم کن    اشکاتو با من پاک کن     احساستو روم بنویس    اگه سردت شد منو بسوزون     ولی هیچوقت منو دور ننداز

 

*بزرگی نیکوکاری درباره خویشان و برد باری در برابر خطاهای ایشان است

 

*نبردهای زندگی همیشه به نفع قویترین ها پایان نمیپذیرد . دیر یا زود بردن با کسی است که بردن را باور داشته باشه       ناپلئون

 

*خدا میداند که اگر پیام شهدا را به پشت جبهه منتقل نکنیم گناهکاریم    شهید میثمی

 

*اسمتو گذاشتم افتاب ترسیدم غروب کنی

اسمتو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده شی

اسمتو میذارم نفس که اگه رفتی منم با خودت ببری

 

*از طرف اونی که تنهاست   تنها اومده     تنها میره     تنهاش میذارند    تنها نمیذاره    تنها یه ارزو داره    اونم اینه که تنهاش نذاری

 

*قاب عکستو زدم جای یاعت دیواری ، ازون موقع به بعد تو شدی تموم لحظه هام

 

*مینویسم د-ی-د-ا-ر   تو اگر بی منو دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار

 

*زیر سیگاری با اینکه میدونه سیگار همیشه دلو میسوزونه بازم اونو تو دلش جا میده

 

*اگه دیدی گوشه ی قلبت سنگینی میکنه منو بخش گوشه نشین قلبتم

 

*جرمت مشخص نشده ولی حکمت اعدامه چون اثر انگشتت روی قلب شکستم پیدا شده

 

*در قلبتو واسه همه باز نکنی اونی که دوست داره خودش کلید داره

 

*روز را خورشید میسازد و روزگار را ما   ما را قلب زنده نگه میدارد و قلب را عشق

پس روزگار را عاشقانه بساز

 

*اگه همه نردبونای دنیا رو رو هم بزارند بازم به سقف دلتنگیهای من نمیرسه

 

* نخ داخل شمع از شمع پرسید چرا من میسوزم تو اب میشی ؟

شمع گفت مگه میشه یکی تو قلبت بسوزه ولی تو اشک نریزی؟

 

*بار الهی با انکه در تنها ترین تنهائیم تنها کسم تنهایم گذاشت

ای خدا به حق تنهائیت در تنها ترین تنهائیش تنهایش نذار

 

*میگند خدا ابر رو میگریونه تا گلها بخندند پس هر وقت بارون اومد یادت نره بخندی !

 

*با واژه ها جنگیدم تا در وصف تو چیزی فراتر از عشق بنویسم

ولی من در مقابل واژه ها زانو زدم و انها حر ف دل را ساده نوشتند : دوست دارم

 

*یه چشم میتونه نگران مسافرش باشه

یه پا میتونه خسته از سفر باشه

یه دل میتونه از زمونه گرفته باشه

اما قلبت وظیفه داره همیشه امیدوار باشه

 

*تو روی هر پله وایساده باشی خدا یه پله بالاتره نه واسه اینکه اون خداست و تو بنده . واسه اینکه دستتو بگیره و بالا ببردت

 

*بالاتر از اسمان جائی نیست

زیباتر از گل چیزی نیست

قشنگتر از عشق حرفی نیست

عزیزتر از تو کسی نیست

 

*وقتی دلم هواتو میکنه دنبال یه حرف نگفته ام تا به بهونه اون صداتو بشنوم . امروز هر چی میگردم میبینم یه دنیا حرف دارم که جرات گفتن ندارم

حالا تو بگو با دلتنگیم چه کنم؟

 

*تو زندگیت مثل زود پز باش موقعی که جوش میاری و قل قل میکنی در کمال ارامش سوت بزنی

 

* کاش میدیدم چیست انچه از عمق صدایت به وجودم جاریست

 

*اگر انسانها میدانستند که با هم بودنشان محدود است محبتشان نامحدود میشد

 

*بین هزاران دیروز و ملیونها فردا فقط یه دنیا امروزه

ازش لذت ببر

 

*دل ادما مثه یه جزیره دور افتادست اینکه کی برا اولین بار پا به جزیره میذاره مهم نیست . مهم اون کسیه که هیچوقت جزیر رو ترک نمیکنه

 

*وقتی گلی رو بو میکنی نگاش نکن چون اگه نگات رو به خاطر بسپره ارزوی دیدن دوباره نگات اونو پژ مرده میکنه

 

*دوستا تیکه های پازلند اگه یکیش کم شه هیچی جاشو پر نمیگیره  . و اوتن پازل هیچوقت کامل نمیشه تو یکی ازون تیکه هائی که هیچوقت گمت نمیکنم

 

* عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان اب را پر از بوسه های بی پاسخ میکند

 

 

* چند سال پیش از یه بزرگی یه حرف جالبی شنیدم. می گفت: اگه بهت گفتن چند سال داری؟ نگو: ۲۵ سال. درستش اینه که بگی : ۲۵ سال ندارم چون ۲۵ سالی که از عمرت رفته دیگه رفته. بر نمیگرده و جزء نداشته هاته. پس برو اول ببین چند سال داری و چطور میخوای ازش استفاده کنی.        

 

*   نسل سوم ؛ بد شانس ترين نسل تاريخ ايران :‌ تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود... تو بچگی هم دوران جنگ بود... دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن... نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید... رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن... فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد... خواستیم ماشین بخریم بنزین سهمیه بندی شد...

 

* دختر خيلي خو شتيب و خو شگل تو روزنامه اگهي مي ده که يک پسر خيلي خوشگل سفيد با ماشين بنز پولدار و قد بلند که دکتر هم باشد بياد براي خواستگاري. يه آباداني سياه و قد کوتاه با ماشين رنو مي ياد در خونه ي دختره ... دختره به آباداني مي گه تو که اين شرايط نداري براي چي آمدي ؟ آباداني مي گه من فقط اومدم بگم دور من يکي رو خط بکش

 

* خوشبختی ، فاصله یک بدبختی ، تا بدبختی بعدیه

 

* دقایقی پیش احمدی نژاد اعلام کرد سال آینده نام ایران را تغییر خواهد کرد چون ایران نامی زنانه است، عراق 8 سال به آن تجاوز کرده و آمریکا هم به آن نظر بد دارد! او نام جدید را نریمان اعلام کرد چون هم نر است و هم ایمان دارد

 

* دهقان فداکارپيرشده،چوپان دروغگو عزيزشده، شنگول و منگول گرگ شدن، کوکب حوصلهء مهمون رو نداره، کبرا تصميم گرفته دماغشو عمل کنه، روباه و کلاغ دستشون توي يک کاسه است،حسنک گوسفنداشو ول کرده وتوي يک شرکت آبدارچي شده،آرش کمانگيرمعتاد شده، شيرين،خسرو و فرهادو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسکي، رستم و اسفندياراسباشونو فروختن و باموتور ميرن کيف قاپي!راستي سر ما ايرانيها چه آمده!!!!!!!!!!!؟

 

* كوچيك كه بوديم تنها كفشامون رو اشتباه مي پوشيديم ، اما حالا چي؟ حالا كه بزرگ شديم تنها كار درستمون پوشيدن كفشامونه !!!

 

 

* پیرزن خیلی پیر بود. دستانش می‌لرزید. چسب زخم و فال حافظ می‌فروخت.فکر کردم شاید یه روز چسب زخم لازمم بشه؛ خریدم. دعایم کرد و گفت "ایشالله همشو بندازی دور مادر. هیچ وقت لازمت نشه

 

* خواندم و آتش گرفتم شما هم بخونيد ....اما یک سین کم است همه درخود فرو میروندیعنی امسال هفت سینمان کامل نخواهد شد؟پدر به سفره نزدیک میشود نگاهی دردناک به مامی اندازد و گوشه ای آرام مینشیندناگهان دوباره باران سرفه هجومی سخت می آورد بر سینه اش مادر میدود...مادربزرگ دست به دعا بر میدارد،احمد به کنج اتاق فرار میکندلیلا سرش را بر زانوانم میگذارد و من آرام میگریم صدای توپ اول سال به گوش میرسدسال تحویل میشودامسال سفره ی هفت سینمان با سین سرفه ی پدر به نشانه ی عاشقی تکمیل شد اما حیف که صدای سرفه پدر در تنگ بلورماهی قرمزمان حل شدhttp://rahpoo24.persianblog.ir/

 

* وقتی گفت موقع تو هنوز نرسیده یهو شکستم

گریه کردم . داد زدم .

گفتم :

اره  .. . .  من بد بختم ، بیچاره ام ، بی عرضه ام،  الوده ام ، واگیر دارم ، اره ؟

رنگ گناه و معصیتم .  نفسم مریضتون میکنه.

بایدم منو جا بزارید و برید.

بایدم از من فرار کنید. 

شماها پاکید. عزیزید .  ابرومندید . سالمید .  اما من !

جزام گناه سر تا پامو گرفته مگه نه ؟

یه مرداب خشکیده ام

اما نامردا منم یه زمانی مثل شما زلال و جاری بودم

پاک بودم

رفیقتون بودم

اگه همه اینا نبودم بابا نو کرتون که بودم

حالا ببینید

رفیقتون تو این شهر شلوغ زیر دست و پا جا مونده داره له میشه

 

گفت : چی میخوای مسلمم ؟

 

گفتم : دلتنگ رفتنم .

گفت: مسلم دلش رو تو مشت حسین گذاشتو رفت کوفه ، دیگه دلی نداشت که تو غربت کوفه بگیره یا تنگ بشه .

اگر مسلمی ، چرا تسلیم نیستی؟

اگر دل دادی چرا بیدل نیستی ؟

گفتم :دلم گرفته

دلم گرفته

اینهمه چراغ تو این شهر هیچکدوم چشمامو روشن نمیکنه.

اینهمه چشم توی این شهر هیچکدوم دلمو گرم نمیکنه.

اینجا همه میدوند که زنده بمونند .

هیچکس نمیدوه که زندگی کنه.

این شهر همش شده زمین ،دیگه اسمونی نداره این شهر

من دلم اسمون میخواد  . . . . .  اسمون

گفت : وقتی دلت اسمون داشته باشه چه تو چاه کنعان باشی چه تو زندان هارون اسمون ابی بالا سرته

گفتم: از کجا این اسمونو پیدا کنم مرتضی؟

گفت: فقط چشماتو باز من

تا اسمون چشمای صاحبتو بالا سرت ببینی

زمین و اسمون از چشمای اون نور میگیرند پسر

چشماتو رو خودت ببند مسلم

ببند

 

* خانم ها مثل راديو هستند. هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگو يي نمي شنوند

 

* خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند، از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند

 

* اقایان متاهل فکر کنم این موضوع روخوب درک میکنند:
انواع گفتن عزیزم از جانب خانمها:
- عزیزم: عزیزم
- عزییییزمم : مطمئنا باید کاری بکنید شک نکنید
- عزززیییییییزم:یکجورایی فحش خواهر و مادر محترمانه
- عزیزززم: نباید این کار روبکنی!
- عععععزیزم:میکشمت!
-عزیزم(خیلی تند و صریح): خفه شو!

 

*

آخر داستان مرد هزار چهره لو رفت ؛در قسمت آخر آقاي شصت چي ماشينشو تحويل ميگيره ؛ توي راه برگشت به شيراز با ماشين رئيس جمهور تصادف ميکنه ؛ رئيس جمهور ميميره ؛ شصت چي اشتباهي ميشه احمدي نژاد ؛ الان دو ساله رئيس جمهوره و هر کاري ميکنه ميگه به به ؛به به

 

 

* زنبوري داشت در کنار رود نيل راه مي‌رفت که چشمش به قورباغه‌اي افتاد.
زنبور گفت : مي‌خواستم بروم آن طرف رودخانه. ممکن است مرا با خودت ببري؟
قورباغه جواب داد: نه، چون مي ترسم وسط راه نيشم بزني و بميرم!
زنبور گفت: ولي اين کار ديوانگي است چون خودم هم مي ميرم.
قورباغه گفت: حالا که اينطور است، قبول، بيا سوار شو.



زنبور رفت پشت قرباغه سوار شد و او شنا کنان به طرف مقصد حرکت کرد. وسط رود، زنبور قورباغه را نيش زد.
داد قورباغه در آمد: اين چه کاري است مي‌کني احمق جان، خودت هم مي‌ميري. زنبور جواب داد انگار فراموش کرده‌اي، اينجا خاورميانه است!

* ضرب المثل چيني: برنج سرد را مي‌توان خورد، چاي سرد را مي‌توان نوشيد، اما نگاه سرد را نمي‌توان تحمل کرد

 

 

 

* احتیاج ضعف نیست  اما عدم نیاز حتما نابود کننده است

 

* شکسپیر می گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن!!!

 

* دارم حسرتش يك شب خواب! دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب. اهل دانشگاهم قبله ام استاد است جانمازم نمره! خوب ميفهمم سهم آينده من بيكاريست من نميدانم كه چرا ميگويند مرد تاجر خوب است و مهندس بيكار وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست! ((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد)) بايد از آدم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد! وبه آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم

 

*

از نظر علمي ثابت شده كه صدا ها ماندگارند / و صداي تو تا ابد خواهد بود / حتي اگر خودت را فراموش كنند

 

 

*از با تو بودن دلم برام عادتی ساخت که هرگز بی تو بودن رو باور ندارم

 

*من تو دنیا دو چیز و دوست دارم یکی تو و یکی گل

گل و برای تو و تو رو برای خودم

 

*شکسپیر میگه : کسی رو که دوست داری چند وقت یک بار بهش یاد اوری کن تا فراموش نکنه قلبی براش میتپه

این یک یاداوری است

 

*میدونی فلسفه اختراع سر سره چیه ؟

میخواند از بچگی به ادم یاد بدند که سعود چقدر سخته و سقوط چقدر اسونه

 

*خدایا من اگر بد کنم ، تو را بنده خوب بسیار است

تو اگر مدارا نکنی مرا خدای دیگر کجاست؟

 

*اندوه در عشق مثل صدف در ساحل است

عشق یک اتش سوزی معنوی است. عشق پایانی ندارد . هر چه پیش میرویم نیاز به عشق بیشتر است ولی هرگز کافی نیست

 

*در روز بارانی چتر الگوی فداکاری است پس چتری باش برای انکه دوستش داری در روزهای بارانیش

 

*همون قدر که ستاره تو اسمون هست اگر ماه بود ، بازم این اسمون بی تو سیاه بود

 

*انکه عاشق تر است ارامتر از کنارت میگذرد . خدا چنان ارام و همیشگی در کنارت حضور دارد که حتی حضورش را حس نمیکنی . پس خدا از همه عاشق تر است

 

*وقتی دلم برات تنگ میشه میرم اون بالا پشت ابرا ریز ریز گریه میکنم پس هر وقت دیدی داره بارون میاد بدون دلم برات خیلی تنگ شده

.

*من رسم محبتو از چشام یاد میگیرم که به جای درد هر عضوی اون گریه میکنه

 

*چه خوب میشه به دلخوشیهای کوچیکمون عادت کنیم حتی اگه اون دلخوشی یه سلام کوچیک روزانه باشه

 

*چه خوب میشه قهر نکنیم ، اگرم روزی قهر کردیم حرف بزنیم چون زودتر میفهمیم الکی قهر کردیم

 

*پیروزی از ان کسانی است که از دیگران بیشتر استقامت دارند

 

*ارزویم این است : نتراود اشک از چشم تو هرگز مگر از شوق زیادنرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه  هر روز تو عاشق باشی . عاشق انکه تو را میخواهدو به لبخند تو از خویش رها میگردد و تو را دوست میدارد به همان اندازه که دلت میخواهد.

 

*دستام بوی گل میداد به جرم گل چیدن مجازاتم کردند هیچکس نگفت شاید گلی کاشته باشم

 

*به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ زندگی تو بگذرد پیغام میدهم که هیچ چیز نمیتواند مهرت را از دلم جدا کند حتی فاصله ها

 

* ایمان بنده راست نباشد جز انگاه که اعتماد وی به انچه در دست خداست بیش از اعتماد وی به انچه در دست خود اوست باشد . علی (ع)

 

*هرگز نبودن به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست . شریعتی

 

*به خاطر عشق خودت زنده نباش به خاطر کسی زنده باش که به عشق تو زندست .

 

*از خدا نخواه که دنیا مال تو باشه . از خدا بخواه کسی که دنیای توست مال کسی نباشه.

 

*به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ زندگی تو بگذرد پیغام میدم که هیچ چیز نمیتواند مهرت را از دلم جدا کند حتی فاصله ها .

 

*اگه دنیا بهت نمیخنده تو به دنیا بخند شاید خنده تو دنیای یکی دیگه باشه.

 

*کلاغ و طوطی هر دو زشت و سیاه افریده شدند . طوطی اعتراض کرد و زیبا شد ، کلاغ به رضای خدا راضی شد . اکنون طوطی در قفس است و کلاغ ازاد .

 

*یه عصا هزار بار زمین میخوره که صاحبش زمین نخوره . عصاتیم رفیق

 

*چه دعائی بکنم بهتر ازین . خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق

 

*معلم پرسید : عشق چند بخشه ؟

زود دستم و بالا گرفتم و گفتم یک بخش .

اما از وقتی که تو رو شناختم فهمیدم سه بخشه : عطش دیدن تو .....ش.ق با تو بودن ..... اندوه بی تو بودن

 

*هرشب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببینند و حسودیشون بشه که  ماهشون مال منه.

 

*میدونی بازی روزگار چیه ؟

اینکه تو چشم بزاری و من قایم شم بعد تو بری یکی دیگرو پیدا کنی.

 

*زندگی مثل ایستادن روی یه پل قدیمیه .به این فکر نکن که اگه تنها ازش بگذری دیر خراب میشه به این فکر کن که اگه افتادی کسی باشه دستتو بگیره

 

*ادما نمیتونند تغییر نکنند رابطه ها نمیتونند عوض نشند . دنیا نمیتونه ثابت بمونه . ولی یه عاشق میتونه تا ابد عاشق بمونه

 

*و تا ادم برفی دو طرف رودخونه عاشق هم شدند . اونا از عشق هم اب شدند تا شاید یه جائی وسط رودخونه بهم برسند.

 

*مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر انم که یک کرشمه مویت به عالمی نفروشم

 

*همیشه ابرا گریه میکنند ولی همه عاشق ستاره ها میشند . دل ابرا پره . یادت باشه چشمک ستاره ها ابرارو از یادت نبره .

 

*در دنیا خواستار سه چیز باش:

ستاره به مدت یک شب

گل به مدت یک روز

رفاقت بمدت یک عمر

 

*زمونه ازم پرسید : کی رو بیشتر از همه دوست دارم ؟

من راجع به تو هیچی بهش نگفتم . اخه رسم زمونه اینه که هر کی رو دوست داری ازت میگیره.

 

*دیروز در دادگاه دلم ،مغز من قاضی بود . متهم قلبم بود ، جرم من عشقم بود ، عشق من یاد تو بود ، ( ایا) حق من اعدام بود؟؟؟؟

 

*کوتاهترین فاصله بین یه مشکل و راه حلش ، فاصله بین زانوهایت تا زمین است .کسی که در مقابل خداوند زانو بزنه در مقابل هر مشکلی خواهد ایستاد.

 

*قبر واقعی ما در خاک نیست بلکه در قلب دوستانی ست که فراموشمان نمیکنند.

 

*اندکی عاشقانه تر زیر باران بمان ابر را بوسه زدم تا بوسه بارانت کند.

 

*وقتی شادیتو با کسی تقسیم میکنی اونو دوبرابر میکنی و هنگامی که غمت رو با کسی تقسیم میکنی اون رو نصف میکنی

 

*بزرگترین درد تو دنیا اینه که بدونی پناه لحظه هات پناهگاه دیگه ای داره

 

*خداوندا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جای دارند انان شایسته محبتند  و یادشان مایه ارامش است

در میان خلق معدن خیرند و دارنده پاکترین خصوصیات

پس ای خدای من انان را اکرام کن و بر صفات نیک انان بیفزای و این ایام را برای انان با سر بلندی  و سعادتمندی در دنیا و اخرت همراه بفرما

 

*ایمان داشته باش که کوچکترین محبتها از ضعیفترین حافظه ها پاک نخواهد شد

 

*خداوند بینهایت است اما بقدر نیاز تو فرود میاید

بقدر ارزوهای تو گسترده میشود

و بقدر ایمان تو کارگشاست

 

*در یک دقیقه میتوان قلبی را شکست

در یک ساعت میتوان کسی را دوست داشت

در یک روز میتوان عاشق شد

ولی یک عمر نمیتوان کسی را فراموش کرد

 

*توی زندگی سه راه رو دنبال کن :

دوست داشتن رو برای یک تجربه

عاشق شدن رو برای یک هدف

فراموش کردن رو برای قبول واقعیت!!

 

*اگر به اسمون نگاه کردی دیدی هیچ ستاره ای نیست، حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم به شرطی که خورشید دراومد ستارت رو فراموش نکنی.

 

*مقدسترین کلمه : خداوند

زیباترین کلمه: عشق

پر احساس ترین کلمه : محبت

پر معنی ترین کلمه: نگاه

عالی ترین کلمه : دوستی

تلخ ترین کلمه : جدائی

دردناکترین کلمه : خیانت

بدترین کلمه: تمسخر

شیرین ترین کلمه : ما همیشه به یاد شما هستیم

 

*سنگی که طاقت تیشه رو نداره تندیسی زیبا نخواهد شد

از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیسی زیباست

سقراط

 

*ماموریت ما در زندگی بی مشکل زیستن نیست

بلکه با انگیزه زیستن است

 

*غرورتو به خاطر کسی که دوستش داری بشکن  اما هیچوقت دل کسی رو که دوستش داری به خاطر غرورت نشکن

 

*بگذار هر روز برایت رویائی باشد در دست نه دور دست

عشقی باشد در دل نه در سر

و دلیلی باشد برای زندگی نه روز مرگی

اغازین روز هفته را با رویائی شیرین ، عشق و امیدی سر شار ارزومندم

 

*هر روز صبح در افریقا اهوئی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تند تر بدود تا طعمه او نشود

و شیری که میداند باید از اهو تند تر بدود تا گرسنه نماند

مهم نیست که شیر باشی یا اهو

مهم این است که با طلوع افتاب با تمام توان شروع به دویدن کنی                                    نلسون ماندلا

 

*هیچ ورزشی برای قلب بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست

 

*عشق مثل جیش کردن تو شلوار میمونه ، همه میفهمند و میخندند . ولی گرماشو فقط خودت احساس میکنی

 

* لحظه گذراست خاطره ماندنی . من بود و نبود را به نگاهی میفروختم اگر خاطره گذرا بود و لحظه ماندنی

 

*پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست . هر وقت با تکه های شکسته دل یکنفر پازل جدید براش ساختی هنر کردی

 

*من ان عزیب دیروز اشنای امروز و فراموش شده فردایم در اشنایی امروز مینویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی

 

*اگه یه دنیاست که تو براش یه نفری یه نفر هست که تو براش یه دنیایی

 

*به اندازه گریه گنجشک دوست دارم شاید این دوست داشتن کم به نظر برسه ولی گنجشکا وقتی گریه میکنند میمیرند

 

*میگویند شیشه ها احساس ندارند ولی من روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم دوستت دارم شیشه به ارامی گریست

 

*چه ساده با گریستن خویش زاده میشویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا میرویم و در میان این دو سادگی معنایی میسازیم به نام زندگی

 

*میدونی اوج رفاقت کجاست ؟

به یاد رفیقی باشی که به یادت نیست

من الان تو اوج رفاقتم

*عادت نكرده ايم خود را تجزيه و تحليل كنيم. براي همين يا تجزيه مي شويم يا تحليل مي رويم.

 

* ستايشگر آني هستم كه انديشيدن را به من آموخت نه انديشه ها ...(استاد شهيد مطهري)

 

 

*لیز خوردن یه بهانست واسه اینکه دستهای اونی که دوست داری بهتر بگیری

 

*اگه یه روز فکر کردی نبودن یه نفر بهتر از بودنشه چشماتو ببند و به نبودنش فکر کن اگه چشمات خیس شد بدون که داری به خودت دروغ میگی

 

*تو مرا میفهمی .. منتو را میخواهم و همین ساده ترین قصه یک انسان است . تو.مرا میخوانی من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم میدانی تا ابد در دل من خواهی ماند ( عشق من )

 

*عشق ایستادن زیر بارون و با هم خیس شدن نیست عشق اونه که یکی برا اون یکی چتر بشه و اون یکی نفهمه که چرا خیس نشد

 

*عشق را هرگز گدائی نکنید زیرا هیچ گاه چیز با ارزشی به گدا داده نمیشه

 

*در شیارهای قلبم به دنبال کدارمین عشق میگردی؟ عشق من در ائینه ایست که هر روز در ان مینگری

 

*در زندگی ثروت حقیقی مهربانی است

و بینوائی حقیقی خودخواهی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت   توسط راز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
میخواستم همه چیز و یکجا با هم داشته باشم . میخواستم یکجا تو رو ببینم . اومدم ، نوشتم ، خوندم . میترسیدم با ندیدنهام فراموشت کنم . هر چی برام فرستادی جمع کردم . بخون ....

پیوندهای روزانه
موعود نامه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1387
آبان 1387
شهریور 1387
آرشیو موضوعی
هفت شنبه ها
نثر مسجع
ایجاز کلام
حسینیه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM